منتظران مهدی(عج)
شاید این جمعه بیاید شاید....  
قالب وبلاگ

در آخر زمان خروجهای زیادی دنیا خواهد دید که خیلی از مردم در غفلت قرار خواهند گرفت که نشانه های آن خروجها را ائمه معصومین در روایات بارها به مردم آخر زمان متذکر شده تا گمراه نشوند ما هم بر اساس وظیفه به همراه دوستان سعی و تلاشمان بر اینست که این روایات را جمع کرده و به کسانیکه دنبال آگاهی  در این مقاطع حساس میباشند را ارئه دهیم :

حضرت امیر المومنین علی علیه السلام 1400 سال پیش فرمودند: "إذا رأيتم الرايات السود فالزموا الأرض ولا تحرکوا أيديکم ولا أرجلکم ثم يظهر قوم ضعفاء لا يُوبه لهم قلوبهم کزُبَر الحديد هم أصحاب الدولة لا يفون بعهد ولا ميثاق يدعون إلى الحق وليسوا من أهله "أسماؤهم الکنى ونسبتهم القرى” حتى يختلفوا فيما بينهم ثم يؤتي الله الحق من يشاء..." (1)

ترجمه: زمانی که پرچم های سیاه را دیدید از جای خود حرکت نکنید - به این معنا که دعوت آنان باطل است و نباید به کمک آنان بشتابید - سپس قومی ضعیف ظاهر می شوند که قلب هایشان مانند براده های آهن سخت است، آنها وفادار به هیچ عهدی نیستند، به حق فرا می خوانند در حالیکه از آن نیستند، اسامی شان، کنیه و نسبت هایشان از نام شهرها گرفته شده؛ تا اینکه در بین خود اختلاف نظر پیدا می کنند و خداوند خداوند اهل حق – هر کسی که بخواهد- را ظاهر می سازد..."

حدیث فوق در کتاب "احقاق الحق و ازهاق الباطل" ذکر شده است.

ادامه دارد

[ شنبه چهاردهم تیر 1393 ] [ 4:27 ] [ سیدعباس موسوی ] [ ]


الان هم امام زمان در عالم دارای پایگاه‌هایی هستند و معمرینی که دارای عمرهای طولانی هستند از طرف حضرت کارهایی انجام می‌دهند. در همین ایران ما جاهایی هست که هیچ کس خبر ندارد، دستگاه‌های اطلاعات خارجی‌ها هم خبر ندارند. در همین کویر ایران هم یک منطقه‌ای هست. ده پانزده سال قبل که من ساکن تهران بودم یکی از افراد آنجا نزد من آمد.
یک روز اول صبح زنگ به صدا در آمد. برخاستم در منزل را باز کردم. دیدم شخصی شال سیاهی بر سرش پیچیده است و یک طرف شال روی سینه‌اش و طرف دیگر از پشت سرش آویزان است پشت در ایستاده است. وقتی در را باز کردم سلام کرد و بدون مقدمه دست به گردنم انداخت و صورتم را بوسید و خیلی گرم با من برخورد کرد. سپس گفت: «آقا! من برای دیدن شما آمدم، اگر اجازه می‌دهید، داخل منزل بیایم و چند دقیقه‌ای خدمتتان باشم، من گفتم: بسم الله بفرمایید».
بالاخره داخل منزل شد و چای و ناشتایی برایش آوردم. بعد از اینکه صبحانه را صرف کرد، خودش را معرفی کرد گفت:«من میر غیاث پسر میرابوالفضل از اهل نورستانم. اسم شما را شنیده بودم و اشتیاق دیدارتان را داشتم. حالا اگر به کسی اجازه ورود به اتاق ندهید خودمان دو نفری باشیم می‌خواهم قدری با شما صحبت کنم. من گفتم: اشکالی ندارد، یک وارد اتاق نمی‌شود. سپس میرغیاث شروع به صحبت کرد و گفت: آقا، یک غزلی از شما نقل کرده‌اند و ما در نورستان دور هم می‌نشینیم و این غزل را می‌خوانیم و حال می‌کنیم. پرسیدم چه غزلی؟ میرغیاث شروع به خواندن کرد:
نقش جمال یار را تا که به دل کشیده‌ام / یک سره مهر این و آن از دل خود بریده‌ام(۲۴)

وضعیت نورستان

سپس میرغیاث چنین گفت: کویر لوت هشتاد فرسخ در هشتاد فرسخ است. در مرکز کویر لوت هفت فرسخ در هفت فرسخ حیدرآباد. نعیم آباد، نعمت آباد، قاسیمه، خلیله و عظیم آباد است. مردمان آن همه شیعه اثنی عشری و اغلب سادات هستند. نورستان مرکز این شهرهاست و چشمه آب حیات هم در آنجا واقع شده است. مولای ما میرسلیمان است که از سادات حسینی و از اولاد امام زین العابدین (علیه السلام) است. محل ما جای بسیار خوبی است و همه نوع وسایل بهتر از آنچه دیگران دارند در اختیار داریم. ما در آنجا می‌توانیم از اخبار همه دنیا با خبر شویم. هیچ کس راه رسیدن به این مرکز را نمی‌داند ومولای ما دستور داده است که افرادی را که در ساحل کویر راه گم می‌کنند مواظبت کنیم و آنها را سالم به خانه و خانواده‌شان برسانیم. هیچ ماشین یا طیّاره‌ای نمی‌تواند به جایگاه ما دسترسی پیدا کند.
همه زمینها رَمل (شن سیّال) است و ماشین نمی‌تواند بر روی آنها حرکت کند. اگر طیّاره‌ای (هواپیما) هم به آن طرف بیاید به فرمان مولایمان که از طرف حضرت بقیة‌الله (علیه السلام) به او امر می‌شود، ستونهایی از شن بلند می‌کنیم تا بالا برود و هوا را تاریک کند و مانع آمدن طیّاره شود. میر غیاث نکته دیگری از اخبار غیبیه نیز بیان کرد و آن اینکه طیّاره‌های آمریکایی به طبس خواهند آمد و دچار سانحه خواهند شد. وی این مطلب را قبل از انقلاب در زمانی که آغاز  مردم فیضیه مورد قتل عام قرار گرفته بودند، برای من بیان کرد.
میرغیاث همچنین درباره کتابخانه نورستان توضیح داد و گفت: در آنجا کتابخانه‌ای هست که طول آن سیصد متر و عرض آن صدمتر است و کتابهای بسیاری در آنجا نگهداری می‌شود. یک قفسه از آنها با جواهرات بسیار گرانبها تزئین شده است. کتابها و قرآنهایی که به خط ائمه(علیهم السلام) نوشته شده است در آنجا نگهداری می‌شود. کتابهای متنوعی در آن کتابخانه موجود است.
عمر اهالی نورستان
میرغیاث می‌گفت: مولای ما در این منطقه کوچک میرسلیمان است و همه به امر او کار می‌کنند. عمر اهالی این منطقه معمولاً کمتر از صد سال نیست. اما هفت نفر که کارگزاران اصلی میرسلیمان هستند عمرشان بسیار زیادتر است. مولا هر پنجاه سال یک مرتبه به این هفت نفر جرعه‌ای از آب حیات می‌دهد و آنها تا پنجاه سال دیگر به خدمت مشغول هستند. میر غیاث می‌گفت: این هفت نفر عمرشان بسیار طولانی است. وی گفت سن خود من تا اکنون دویست و پنجاه سال است – در صورتی که قیافه‌ او بیش از چهل و پنج سال نشان نمی‌داد ـ آدم لاغری هم بود. آن زمان دویست و پنجاه ساله بود و اکنون حدوداً دویست و شصت و چند سال دارد. میرغیاث در آن ملاقات صحبتهای مفصلی کرد و من همه آنها را نوشتم. او بعدها یک بار دیگر هم به ملاقات من آمد. به هر حال من از او سؤال کردم: آیا مولای شما، امام زمان را می‌بیند؟ میرغیاث گفت: نه، ادعا نمی‌کند، ما همین قدر می‌دانیم که از طرف امام زمان(علیه السلام) به او امر می شود اما نمی‌دانیم که آیا امام زمان را می‌بیند یا نمی‌بیند. غرض اینکه هستند اولیای خدا در روی زمین، توجه می‌خواهد. وقتی توجه پیدا شد کار درست می‌شود این ذکر بخصوص هم که عرض کردم: « یا محمد و یاعلی یا فاطمه یاصاحب الزمان ادرکنی» اگر تمام هوس ها را بگذارید کنار و توجه‌تان به این ذکر باشد ممکن است به ملاقات حضرت برسید. اهمیت هم خیلی دارد خدا به عز آل محمد(علیهم السلام) توفیق بدهد که بفهمیم چه کار می‌کنیم.

مرحوم شیخ محمود حلبی (تولایی)

[ یکشنبه دهم فروردین 1393 ] [ 13:42 ] [ سیدعباس موسوی ] [ ]
توقیع امام زمان(عج) به شیخ مفید؛ اگر پیروان ما به راستی در راه وفای به پیمانی که بر دوش دارند، همدل و یک صدا بودند، هرگز خجستگی دیدار ما از آنان به تأخیر نمی‎افتاد.

پنجشنبه بیست و سوم ذی‌الحجه سال 412 هجری قمری، فرمان دیگری از پیشگاه مقدس اباصالح‌المهدی(عج) به افتخار شیخ مفید صادر شد، برخی بر این باورند که در طول 30 سال، 30 توقیع و نامه شریف از ناحیه مقدس حضرت ولی‌عصر(عج) برای شیخ مفید صادر شده که در عنوان بسیاری از آن‌ها این جمله نورانی دیده می‌شود: "برادر گرامی و استوار؛ شیخ مفید..." اما به راستی شیخ مفید چه ویژگی‌داشت که این گونه مورد محبت امام زمان(عج) خویش قرار می‌گیرد؟

لقب مفید را چه کسی به شیخ داد؟

در اواخر ماه صفر سال 416 هجری، نامه‌ای از طرف حضرت ولی‌عصر(عج) برای وی فرستاده شد که در آن ضمن ستایش و تکریم وی، برای اولین بار، لقب (مفید) به او داده شد. این نامه با عبارات زیر شروع می‌شود: "للاخ السدید و الولی الرشید الشیخ المفید..."

همچنین در توقیعی دیگر با لطفی افزون‌تر در پنج‌شنبه 23 ذی‌الحجه هجری با این عبارت: "بسم‌الله الرحمن الرحیم، سلام الله علیک ایها الناصر للحق، الداعی الیه بکلمه الصدق..." عظمت آن عالم فرزانه، به شیعیان ثابت شد.

متن توقیع امام زمان(عج) به مفید امتش در 23 ذی‌الحجه

درود خدا بر تو ای یاری رسان حق! و آنکه با گفتار راستین و شایسته، مردم را به سوی حق فرا می‎خوانی!

ما در نامه خویش به سوی تو، خدای جهان آفرین را که خدایی جز او نیست (و) خدای ما و خدای نیاکان ما است، سپاس می‎گذاریم و از بارگاه با عظمتش بر سرور و سالارمان محمد(ص) آخرین پیام آور خدا و خاندان پاک و مطهرش، درودی جاودانه می‎طلبیم.

و بعد! دوست راه یافته به حقیقت! خداوند بدان وسیله‎ای که به سبب دوستان ویژه خود، به تو ارزانی داشته است، وجودت را حفظ و تو را از نیرنگ دشمنانش حراست فرماید.

چرا امام زمان(عج) محل سکونتش را به شیخ مفید گفت؟

ما ناظر نیایش(عارفانه و راز و نیاز پرشور و پراخلاص) تو با خدا بودیم و از خدای جهان آفرین برآورده شدن آن(خواسته‎ات) را خواستیم.

ما اینک در قرارگاه خویش، در مکانی ناشناخته بر فراز قله‎ای سر به آسمان کشیده، اقامت گزیده‎ایم که به تازگی به خاطر عناصری بیداد پیشه و بی ایمان، به ناگزیر از منطقه‎ای پر دار و درخت به این جا آمده‎ایم و بزودی از اینجا نیز به دشتی گسترده که چندان از آبادی به دور نیست، فرود خواهیم آمد و از وضعیت و شرایط آینده خویش تو را آگاه خواهیم ساخت تا به آن وسیله در جریان باشی که به خاطر کارهای سازنده و شایسته‎ات نزد ما مقرب هستی و خداوند به مهر و لطف خود، تو را به انجام و تدبیر این کارهای شایسته توفیق ارزانی داشته است.

از این رو تو که خدای جهان آفرین با چشم عنایتش که هرگز آن را خواب نمی‎گیرد، وجودت را حفظ کند، باید در برابر فتنه‎ای که جان آنان را که آن را در دل‎هایشان کشته‎اند، به نابودی خواهد افکند، باید بایستی! و باید باطل گرایان بداندیش را بترسانی! چرا که از سرکوبی آنان، ایمان آوردگان، شادمان و جنایتکاران، اندوه زده خواهند شد.

هنگامی که حضرت مهدی(عج) خبر از واقعه‌ای به شیخ مفید می‌دهد

و نشانه حرکت و جنبش ما از این خانه‎نشینی و کناره‎گیری، رخداد مهمی است که در سرزمین وحی و رسالت، مکه معظمه، از سوی پلیدان نفاق پیشه و نکوهیده، رخ خواهد داد، از جانب عنصری سفاک که ریختن خون‎های محترم را حلال شمرده و به نیرنگ خویش، آهنگ جان ایمان آوردگان خواهد کرد، اما به هدف ستمبار و تجاوزکارانه خویش دست نخواهد یافت، چرا که ما پشت سر توحیدگرایان شایسته‎کردار، به وسیله نیایش و راز و نیازی که از فرمانروای آسمان و زمین پوشیده نمی‎ماند، آنان را حفاظت و نگهداری خواهیم کرد.

راهکارهای امام زمان(عج) برای در امان ماندن از فتنه‌های عصر غیبت برای شیعیانش

بنابراین قلب‎های دوستان ما به دعای ما به بارگاه خدا، آرامش و اطمینان یابد و آسوده خاطر باشند که خداوند آنان را بسنده است و گرچه درگیری‎های هراس‎انگیزی، آنان را به دلهره می‎افکند، اما از گزند آن عنصر تبهکار در امان خواهند بود و سرانجام، کار با دست توانا و ساخت تدبیر نیکوی خدا - تا هنگامی که پیروان ما از گناهان دوری گزینند- شایسته و نیکو خواهد بود.

هان ای دوست پراخلاص که همواره در راه ما بر ضد بیدادگران در سنگر جهاد و پیکاری! خداوند همان طور که دوستان شایسته‎کردار پیشین ما را تأیید فرمود، تو را نیز تأیید کند! ما به تو اطمینان می‎دهیم که هر کس از برادران دینی‎ات، پروای پروردگارش را پیشه سازد و آنچه را به گردن دارد به صاحبان حق برساند، در فتنه نابود کننده و گرفتاری‎های تیره و تار و گمراهگرانه، در امان خواهد بود و هر آن کس که در دادن نعمت‎هایی که خداوند به او ارزانی داشته، به کسانی که دستور رسیدگی به آنان را داده است، بخل ورزد، چنین کسی در این جهاد و سرای دیگر، بازنده و زیانکار خواهد بود.

دلایل تاخیر ظهور از زبان حضرت حجت(عج)

دوست واقعی! اگر پیروان ما - که خدای آنان را در فرمانبرداری خویش توفیق ارزانی بدارد – به راستی در راه وفای به عهد و پیمانی که بر دوش دارند، همدل و یک صدا بودند، هرگز خجستگی دیدار ما از آنان به تأخیر نمی‎افتاد و سعادت دیدار ما، دیداری بر اساس عرفان و اخلاص از آنان نسبت به ما، زودتر روزی آنان می‎گشت.

از این رو (باید بدانند که) جز برخی رفتار ناشایسته آنان که ناخوشایند ما است و آن عملکرد را زیبنده اینان نمی‎دانیم، عامل دیگری ما را از آنان دور نمی‎دارد، خداوند ما را در یاری بسنده و نیک، کارساز است و درود او بر سالار و هشدار دهنده ما محمد(ص) و خاندان پاکش باد!

 **********************************

پی نوشت:

(کتاب "احتجاج" طبرسی جلد2)

منبع:شبستان

[ سه شنبه دوازدهم آذر 1392 ] [ 0:18 ] [ سیدعباس موسوی ] [ ]

نايبان خاص(۱)حضرت مهدي در دوران غيبت صغري، چهار تن از اصحاب با سابقه امامان پيشين و از علماي پارسا و بزرگ شيعه بودند که «نوّاب اربعه» ناميده شده‏اند. اينان به ترتيب زماني عبارت بودند از:

۱ - ابو عَمرو عثمان بن سعيد عَمري،

۲ - ابو جعفر محمد بن عثمان بن سعيد عَمري،

۳ - ابوالقاسم حسين بن روح نوبختي،

۴ - ابو الحسن علي بن محمد سَمَري.

البته امام زمان - عليه السلام - وکلاي ديگري نيز در مناطق مختلف مانند: بغداد، کوفه، اهواز، همدان، قم، ري آذربايجان، نيشابور و... داشت که يا به وسيله اين چهار نفر، که در رأس سلسله مراتب وکلاي امام قرار داشتند، امور مردم را به عرض حضرت مي‏رساندند(۲) و از سوي امام در مورد آنان «توقيع» هايي (۳) صادر مي‏شده است. (۴) و يا - آن گونه که بعضي از محققان احتمال داده‏اند - سفارت و وکالت اين چهار نفر، وکالتي عامّ و مطلق بوده ولي ديگران در موارد خاصي وکالت و نيابت داشته‏اند (۵). مانند:

محمد بن جعفر اسدي، احمد بن اسحاق اشعري قمي، ابراهيم بن محمد همداني، احمد بن حمزة بن اليسع (۶)، محمد بن ابراهيم بن مهزيار (۷)، حاجز بن يزيد، محمد بن صالح (۸)، ابو هاشم داود بن قاسم جعفري، محمد بن علي بن بلال، عمر اهوازي، و ابو محمد و جنائي (۹).

 ۱ - ابو عَمرو عثمان بن سعيد عَمري

 عثمان بن سعيد از قبيله بني اسد بود و به مناسبت سکونت در شهر سامرّأ، «عسکري» نيز ناميده مي‏شد. در محافل شيعه از او به نام «سمّان» (= روغن فروش) ياد مي‏شد، زيرا به منظور استتار فعاليتهاي سياسي، روغن فروشي مي‏کرد و اموال متعلق به امام را، که شيعيان به وي تحويل مي‏دادند، در ظرفهاي روغن قرار داده به محضر امام عسکري مي‏رساند. (۱۰)او مورد اعتماد و احترام عموم شيعيان بود. (۱۱) گفتني است که عثمان بن سعيد قبلاً نيز از وکلا و ياران مورد اعتماد حضرت هادي و حضرت عسکري - عليهما السلام - بوده است. «احمد بن اسحاق» که خود از بزرگان شيعه مي‏باشد، مي‏گويد:

روزي به محضر امام هادي رسيدم و عرض کردم: من گاهي غايب و گاهي (در اينجا) حاضر و وقتي هم که حاضرم هميشه نمي‏توانم به حضر شما برسم. سخن چه کسي را بپذيرم و از چه کسي فرمان ببرم؟

امام فرمود: «اين ابو عَمرو (عثمان بن سعيد عَمري)، فردي امين و مورد اطمينان من است، آنچه به شما بگويد، از جانب من مي‏گويد و آنچه به شما برساند، از طرف من مي‏رساند».

احمد بن اسحاق مي‏گويد: پس از رحلت امام هادي - عليه السلام - روزي به حضور امام عسکري - عليه السلام - شرفياب شدم و همان سؤال را تکرار کردم.

حضرت مانند پدرش فرمود: اين ابو عَمرو مورد اعتماد و اطمينان امام پيشين، و نيز طرف اطمينان من در زندگي و پس از مرگ من است. آنچه به شما بگويد از جانب من مي‏گويد و آنچه به شما برساند از طرف من مي‏رساند. (۱۲)

پس از رحلت امام عسکري، مراسم تغسيل و تکفين و خاکسپاري آن حضرت را، در ظاهر، عثمان بن سعدي انجام داد.(۱۳)نيز همو بود که روزي در حضور جمعي از شيعيان به فرمان امام عسکري - عليه السلام - و به نمايندگي از طرف آن حضرت، اموالي را که گروهي از شيعيان يمن اورده بودند، از آنان تحويل گرفت و امام در برابر اظهارات حاضران مبني بر اينکه با اين اقدام حضرت، اعتماد و احترامشان نسبت به عثمان بن سعيد افزايش يافته است، فرمود: گواه باشيد که عثمان بن سعيد وکيل من است، و پسرش محمد نيز، وکيل پسرم مهدي خواهد بود. (۱۴) همچنين، در پايان ديدار چهل نفر از شيعيان با حضرت مهدي که شرح آن در اوائل اين بخش گذشت - حضرت خطاب به حاضران فرمود:

آنچه عثمان (بن سعيد) مي‏گويد، از او بپذيريد، مطيع فرمان او باشيد، سخنان او را بپذيريد، او نماينده امام شماست و اختيار با اوست. (۱۵)

تاريخ وفات عثمان بن سعيد روشن نيست. برخي احتمال داده‏اند او بين سالهاي ۲۶۰ - ۲۶۷ در گذشته باشد و برخي ديگر فوت او را در سال ۲۸۰ دانسته‏اند. (۱۶)

 ۲ - محمد بن عثمان بن سعيد عَمري

 محمد بن عثمان نيز همچون پدر، از بزرگان شيعه و از نظر تقوا و عدالت و بزرگواري مورد قبول و احترام شيعيان (۱۷)و از ياران مورد اعتماد امام عسکري - عليه السلام - بود، چنانکه حضرت در پاسخ شؤال «احمد بن اسحاق» که به چه کسي مراجعه کند؟ فرمود: عَمري (عثمان بن سعيد)، و پسرش، هر دو، امين و مورد اعتماد هستند، آنچه به تو برسانند، از جانب من مي‏رسانند، و آنچه به تو بگويند از طرف من مي‏گويند. سخنان آنان را بشنو از آنان پيروي کن، زيرا اين دو تن مورد اعتماد و امين منند. (۱۸)

پس از درگذشت عثمان، از جانب امام غايب توقيعي مبني بر تسليت وفات او و اعلام نيابت فرزندش «محمد» صادر شد. (۱۹)

«عبد الله بن جعفر حِميَري» مي‏گويد: وقتي که عثمان بن سعيد در گذشت، نامه‏اي با هما خطي که قبلاً امام با آن با ما مکاتبه مي‏کرد، براي ما آمد که در آن ابو جعفر (محمد بن عثمان بن سعيد) به جاي پدر منصوب شده بود. (۲۰)

همچنين اما، ضمن توقيعي در پاسخ سؤالات «اسحاق بن يعقوب»، چنين نوشت: خداوند از عثمان بن سعيد و پدرش، که قبلاً مي‏زيست، راضي و خشنود باشد. او مورد وثوق و اعتماد من، و نوشته او نوشته من است (۲۱).

ابو جعفر تأليفاتي در فقه داشته است که پس از وفاتش، به دست حسين بن روح، سومين نايب امام (و يا به دست ابو الحسن سمري، نايب چهارم) رسيده است. (۲۲)

محمد بن عثمان، حدود چهل سال عهده دار سفارت و وکالت امام زمان بود و در طول اين مدّت، وکلاي محلّي و منطقه‏اي را سازماندهي و بر فعاليتشان نظارت مي‏کرد و به اداره امور شيعيان اشتغال داشت. توقيع‏هاي متعددي از ناحيه امام صادر، و توسط او به ديگران رسيد. او سرانجام در سال ۳۰۴ يا ۳۰۵ درگذشت. (۲۳)

او پيش از مرگ، از تاريخ وفات خود خبر داد، و دقيقاً در همان تاريخي که گفته بود، در گذشت. (۲۴)

 ۳ - ابو القاسم حسين بن روح نوبختي

 در روزهاي آخر عمر ابو جعفر، گروهي از بزرگان شيعه نزد او رفتند. او گفت: چنانچه از دنيا رفتم، به امر امام، جنشين من و نايب امام «ابو القاسم حسين بن روح نوبختي» خواهد بود. به او مراجعه کنيد و در کارهايتان به او اعتماد نماييد. (۲۵)

حسين بن روح، از دستياران نزديک نايب دوم بود و عَمري از مدتها پيش، براي تثبيت امر نيابت او زمينه سازي مي‏کرد و شيعيان را جهت تحويل اموال، به او ارجاع مي‏داد و او، رابط بين عثمان بن سعيد و شيعيان بود. (۲۶)

حسين بن روح، کتابي در فقه شيعه به نام «التأديب» تأليف کرده بود. آن را جهت اظهار نظر، نزد فقهاي قم فرستاد. آنان پس از بررسي، در پاسخ نوشتند، جز در يک مسئله، همگي مطابق فتاواي فقهاي شيعه است. (۲۷) بعضي از معاصرين او، عقل و هوش و درايت وي را تحسين کرده و مي‏گفتند: به تصديق موافق و مخالف، حسين بن روح از عاقلترين مردم روزگار است. (۲۸)نوبختي در دوران حکومت «مقتدر»، خليفه عباسي، به خدت پنج سال به زندان افتاد و در سال ۳۱۷ آزاد شد. (۲۹)و سرانجام، بعد از بيست و يک سال فعاليّت و سفارت، در سال ۳۲۶ چشم از جهان فرو بست. (۳۰)

 ۴ - ابو الحسن علي بن محمد سَمَري (۳۱)

 به فرمان امام عصر (ع) وبا وصيت و معرفي نوبختي، پس از حسين بن روح، علي بن محمد سمري منصب نيابت خاص و اداره امور شيعيان را عهده دار گرديد. (۳۲)سمري از اصحاب و ياران امام عسکري - عليه السلام - بوده است. (۳۳)او تا سال ۳۲۹ که ديده از جهان فرو بست، مسئوليت نيابت و وکالت خاص را به عهده داشت. چند روز پيش از وفات او توقيعي از ناحيه امام به اين مضمون خطاب به وي صادر شد:

اي علي بن محمد سمري! خداوند در سوک فقدان تو پاداشي بزرگ به برادرانت عطا کند. تو تا شش روز ديگر از دنيا خواهي رفت. کارهايت را مرتب کن و هيچ کس را به جانشيني خويش مگمار. دوران غيبت کامل فرا رسيده است و من جز با اجازه خداوند متعال ظهور نخواهم کرد و ظهور من پس از گذشت مدتي طولاني و قساوت دلها و پر شدن زمين ازستم خواهد بود. افرادي نزد شيعيان من مدّعي مشاهده من (ارتباط با من به عنوان نايب خاص) خواهند شد. آگاه باشيد که هر کس پيش از خروج «سفياني» و «صيحه آسماني» (۳۴)چنين ادعايي بکند، دروغگو و افترا زننده است و هيچ حرکت و نيرويي جز به خداوند عظيم نيست. (۳۵)

در ششمين روز پس از صدور توقيع، ابو الحسن سمري از دنيا رفت. (۳۶)پيش از مرگش از وي پرسيدند: نايب بعد از تو کيست؟ پاسخ داد: اجازه ندارم کسي را معرفي کنم.(۳۷) با در گذشت ابو الحسن سمري دوره جديدي در تاريخ شيعه آغاز گرديد که به دوران غيبت کبري معروف است.

 پي نوشتها :

 (۱) . در آن روزگار، به جاي «نيابت» و «نواب» بيشتر تعبير «سفارت» و «سفرأ» به کار برده مي‏شد.

(۲) . چنانکه طبق نقل شيخ طوسي، حدود ده نفر در بغداد به نمايندگي از طرف محمد بن عثمان فعاليّت مي‏کردند (الغيبة، ص ۲۲۵).

(۳) . توقيع به معناي حاشيه نويسي است و در اصطلاح علماي شيعه به نامه‏ها و فرمانهايي که در زمان غيبت صغري از طرف امام به شيعيان مي‏رسيده توقيع گفته مي‏شود.

(۴) . صدر، المهدي،، ص .۱۸۹

(۵) . امين، سيد محسن، أعيان الشيعة، ج ۲، ص .۴۸

(۶) . طوسي،، الغيبة، ص ۲۵۷، .۲۵۸

(۷) . کليني،، اصول کافي،، ج ۱، ص ۵۱۸، ح .۵

(۸) . کليني، همان کتاب، ص ۵۲۱، ح ۱۴ و .۱۵

(۹) . طبرسي،، اًعلام الوري، ص .۴۴۴

(۱۰) . طوسي،، الغيبة، تهران، مکتبة نينوي الحديثة ص .۲۱۴

(۱۱) . طوسي، همان کتاب، ص .۲۱۶

(۱۲) . طوسي،، الغيبة، ص .۲۱۵

(۱۳) . طوسي،، همان کتاب، ص .۲۱۶

(۱۴) . طوسي،، همان کتاب، ص .۲۱۶

(۱۵) . طوسي،، همان کتاب، ص .۲۱۷

(۱۶) . دکتر حسين، جاسم، تاريخ سياسي غيبت امام دوازدهم، ترجمه دکتر سيد محمد تقي آيت اللّهي، چاپ اوّل، تهران، مؤسسه انتشارات امير کبير، ۱۳۶۷ هـ. ش، ص ۱۵۵ و .۱۵۶

(۱۷) . طوسي،، همان کتاب، ص .۲۲۱

(۱۸) . طوسي،، همان کتاب، ص .۲۱۹

(۱۹) . طوسي،، همان کتاب، ص ۲۱۹ - .۲۲۰

(۲۰) . طوسي،، همان کتاب، ص ۲۲۰ - بحار الأنوار، ج ۵۱، ص .۳۴۹

(۲۱) . طوسي،، همان کتاب، ص ۲۲۰ - مجلسي،، بحار الأنوار، ج ۵۱، ص ۳۵۰ - طبرسي اًعلام الوري، الطبعة الثالثة، ص ۴۵۲ - علي بن عيسي اربلي،، کشف الغمة، تبريز، مکتبة بني هاشمي،، ۱۳۸۱ هـ. ق، ج ۳، ص .۳۲۲

(۲۲) . طوسي، الغيبة، ص .۲۲۱

(۲۳) . طوسي،، الغيبة، ص .۲۲۳

(۲۴) . طوسي، الغيبة، ص ۲۲۲ - بحار الأنوار، ج ۵۱، ص .۳۵۱

(۲۵) . طوسي،، همان کتاب، ص ۲۲۶ و ۲۲۷ - بحار الأنوار، ج ۵۱، ص .۳۵۵

(۲۶) . طوسي،، همان کتاب، ص ۲۲۴ و ۲۲۵ و .۲۲۷

(۲۷) . طوسي،، همان کتاب، ص .۲۴۰

(۲۸) . مجلسي،، بحار الأنوار، ج ۵۱، ص ۳۵۶، ور.ک به: طوسي،، همان کتاب، ص .۲۳۶

(۲۹) . دکتر حسين، جاسم، تاريخ سياسي غيبت امام دوازدهم، چاپ اوّل، تهران، انتشارات امير کبير، ۱۳۶۷ هـ. ش، ص .۱۹۹

(۳۰) . طوسي،، همان کتاب، ص .۲۳۸

(۳۱) . سَيمَري و صَيٌمَري نيز گفته شده است (صدر، محمد، تاريخ الغيبة الصغري، ط ۱، بيروت دار التعارف للمطبوعات، ۱۳۹۲ هـ. ق، ص ۴۱۲).

(۳۲) . طوسي،، همان کتاب، ص .۴۴۲

(۳۳) . صدر، همان کتاب ص .۴۱۲

(۳۴) . چنانکه در بحث علائم ظهور گفته شده، قيام شخصي به نام سفياني و صداي آسماني از علامتهايي هستند که در آستانه ظهور امام رخ خواهد داد.

(۳۵) . طوسي،، الغيبة، ص ۲۴۲ و ۲۴۳ - مجلسي،، بحار الأنوار، ج ۵۱، ص ۳۶۱ - طبرسي،، همان کتاب، ص ۴۴۵ - صدر،

(۳۶) . طوسي،، همان کتاب، ص .۲۴۳

(۳۷) . طوسي،، همان کتاب، ص .۲۴۲

 مهدي پيشوايي - سيره پيشوايان ، ص ۶۷۵

[ یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1392 ] [ 4:13 ] [ سیدعباس موسوی ] [ ]
ز جمله تكليفهاى مهمّ امت اسلامى در دوران غيبت كبرى، انتظار فرج حضرت مهدى (عج) است. حقيقت انتظار فرج در مفهوم اسلامى خود عبارت است از آمادگى كامل و هميشگى فرد منتظر براى تحقق بخشيدن حكومت اسلامى جهانى به رهبرى آخرين ذخيره الهى بر روى زمين. اين آمادگى وقتى حاصل مى‏شود كه شخص منتظر علاوه بر بعد اعتقادى در بعد نفسانى و رفتارى نيز به اصلاح خود همّت گمارده باشد.

از نظر درونى و نفسانى به حدّى از آمادگى روحى و خودسازى و تزكيه نفس رسيده باشد كه در هر لحظه آمادگى لبيك گويى به نداى آن حضرت را داشته باشد، بگونه‏اى كه هيچ وابستگى‏اى نتواند او را از پيوستن به سپاه حضرت مهدى (عج) باز دارد.

از نظر رفتارى نيز در طول زندگى خود به همه وظايف فردى و اجتماعى خويش عمل كرده، در تمامى زمينه‏ها الگوى يك انسان كامل باشد.بديهى است وصول به چنين مرتبه‏اى از كمال نفسانى و رفتارى كارى بس دشوار است و تنها انسانهايى بدان دست مى‏يابند كه به تعبير بعضى از روايات، خداوند دلشان را به ايمان آزموده است. «۱»

انتظار فرج، تبلور همه اصول اعتقادى و مسائل عملى اسلام است؛ از يكتايى خدا گرفته تا رسالت پيامبر، امامت امامان معصوم و التزام عملى به تمامى احكام و دستورات اسلامى.

انتظار فرج، انتظار ظهور امامى است كه جهان را پس‏از آنكه از ظلم و جور آكنده شده پر از عدل و داد مى‏كند.انتظار فرج با چنين محتوايى، سازنده و حركت زاست. از اين رو، در ميان عبادتهاى فردى و اجتماعى، جايگاه ويژه‏اى دارد و در بيان رسول‏اكرم (ص) برترين عبادت دانسته شده‏است:

«افْضَلُ الْعِبادَةِ انْتِظارُ الْفَرَجِ» «۲»برترين عبادت، انتظار فرج است.

علّت آن شايد اين باشد كه انتظار فرج تبلور ولايت است؛ ولايتى كه صحّت همه اعمال منوط به آن است و بدون آن هيچ عملى پذيرفته نيست. از امام صادق (ع) چنين نقل شده است:

«افْضَلُ البِقاعِ مابَيْنَ الرُّكْنِ وَ الْمَقامِ، وَ لَوْ انَّ رَجُلًا عَمِرَ ما عَمِرَ نُوْحٌ فى قَوْمِه‏ الْفَ سَنَةٍ الَّا خَمْسينَ عامًا، يَصُومُ النَّهارَ وَ يَقُومُ اللَّيْلَ فى ذلِكَ الْمَكانِ، ثُمَّ لَقىَ اللَّهَ بِغَيْرِ وِلايَتِنا لَمْ يَنْفَعْهُ ذلِكَ شَيْئًا» «۳»برترين نقطه روى زمين بين ركن و مقام (ابراهيم) است. اگر كسى به اندازه عمر نوح- يعنى ۹۵۰ سال- در ميان قومش زندگى كند و همه اين مدت را در مكان ياد شده به عبادت مشغول باشد، روزها را به روزه و شبها را به شب زنده دارى سپرى نمايد، ولى بدون ولايت ما خدا را ديدار كند، اين عبادتها سودى به وى نخواهد رساند.

پی نوشتها :

(۱)- ر. ك. ينابيع المودة، ج ۳، ص ۷۷/

(۲)- منتخب الاثر، ص ۴۹۹/

(۳)- وسائل الشيعه، ج ۱، ص ۹۳/

(تاريخ زندگانى امام مهدى(ع)، ص: ۶۸)

[ پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1392 ] [ 15:4 ] [ سیدعباس موسوی ] [ ]
 

سفیانی کیست؟ چرا به او لقب سفیانی داده‌اند؟

او «عثمان بن عنبسه» از فرزندان «خالد بن یزید بن معاویه است و چون از نسل ابوسفیان است، معروف به «سفیان» است.

سفیانی چه ویژگی‌های ظاهری دارد؟

او مردی است با چهره‌ای ترسناک که آبله روست و چشمانی کبود دارد.

سفیانی از کجا خروج می‌کند؟

از سرزمینی خشک یعنی «بیدا» که سرزمینی بی آب و علف در بین مکه و شام است، خروج می‌کند.

عثمان بن عنبسه کیست و ادعای او چیست؟

او سفیانی از فرزندان یزید بن معاویه بن ابوسفیان ـ لعنة الله علیهم ـ است. در حدیثی از امام صادق(علیه السلام) آمده است که فرمود:

«آنگاه که خورشید به مغرب خود نزدیک می‌شود، کسی از مغرب فریاد می‌زند: ای مردم، مولای شما در بیابان خشک (بیدا) ظهور کرد و او عثمان بن عنبسه از فرزندان خالد بن یزید بن معاویه بن ابوسفیان است. با او بیعت کنید تا هدایت شوید و با او مخالفت نکنید که گمراه می‌شوید. پس ملائکه و جن او را تکذیب می‌کنند. هر آن‌که در شک و تردید است و هر کافر و منافقی با ندای او گمراه می‌شود».

تصرفات سفیانی چه مناطقی را شامل می‌شد؟

شیخ صدوق از ابو منصور البحبی نقل کرده است که می‌گوید: از امام صادق(علیه السلام) دربارة اسم سفیانی سؤال کردم. فرمود: «تو را با اسمِ او چه کار؟ هر گاه مناطق پنج‌گانة شام: دمشق، حمص، فلسطین، اردن و حلب را تصرف کرد، منتظر فرج باشید.» گفتم: آیا 9 ماه این را در تصرف دارد؟ فرمود: «خیر بلکه تصرف او 8 ماه است که یک روز هم بر آن اضافه نمی‌شود.»

و برخی گفته‌اند بعد از تسلط بر شام، هفت ماه حکمرانی می‌کند.

چگونه امام مهدی(علیه السلام) بر عراق مسلط می‌شود؟

بعد از این‌که سفیانی تسلیم پیشنهاد اطرافیان خود می‌شود، در مقابل امام مهدی(علیه السلام) می‌ایستد و آن حضرت (علیه السلام) را به مبارزه می‌خواند. پس امام مهدی(علیه السلام) او را از جنگ بیم می‌دهد. اما سفیانی بر جنگ علیه امام (علیه السلام) پا فشاری می‌کند. بدین ترتیب بین لشکر سفیانی و لشکر امام (علیه السلام) جنگی در می‌گیرد، که پیروز آن مهدی(علیه السلام) است. حکم‌رانی سفیانی پایان می‌یابد و اسیر می‌شود و امام (علیه السلام) او را به درک واصل می‌کند. و این گونه امام (علیه السلام) بر عراق مسلط می‌شود.

[قول دیگر دربارة کشته شدن سفیانی] این است که او به شام فرار می‌کند و امام (علیه السلام) عده‌ای از یاران خود را به دنبال او روانه می‌کند و آنان پس از دستگیری سفیانی او را به قتل می‌رسانند.

آیا سفیانی و دجال هم عصر هستند؟

بله. این دو، هم عصر هم هستند و به شکلی با یکدیگر رابطه ارند.

چه مدت طول می‌کشد تا امام (علیه السلام) بعد از ظهورشان در [مقابل سفیانی] پیروز شوند؟

این پیروزی در یک شب واقع می‌شود. از همان عصری که در بین رکن و مقام خطبه ایراد می‌کنند.

فرو رفتن لشکر سفیانی در زمین در چه زمانی رخ می‌دهد؟

این واقعه ـ خسف ـ چند روز پس از ظهور صورت می‌گیرد و معجزة بزرگی است که امدادی الهی برای قیام مهدی(علیه السلام) است و با این رخداد مردم به صراحت به عدالتِ دعوت او (علیه السلام) و حقانیت قیامش ایمان می‌آورند.

آیا با فرو رفتن لشکر سفیانی در زمین مردم تحت تأثیر [این واقعه] قرار می‌گیرند؟

در روایات به تأثیر این معجزه بر روح و روان انسان‌ها تصریح شده است:

«پس هنگامی که مردم [این واقعه] را می‌بینند بزرگان اهل شام و گروه‌هایی از اهل عراق به نزد امام(علیه السلام) شرفیاب شده و با آن حضرت(علیه السلام) بیعت می‌کنند.

و قالوا آمنّا به.(یعنی به قائم آل محمّد(علیه السلام) ایمان می‌آوردند در حالی که به آن حضرت(علیه السلام) کافر بودند).

آیا معجزة خسف (فرو رفتن لشکر سفیانی در زمین) خودِ سفیانی را هم تحت تأثیر قرار می‌دهد؟

بله. معجزة خسف سفیانی را هم تحت تأثیر قرار می‌دهد، و عاطفة او را دربارة مهدی(علیه السلام) قلیان می‌دهد. این امر چند نتیجه دارد که مهم‌ترینِ آن‌ها فتح عراق بدون خون‌ریزی است.

سیوطی به نقل از نعیم بن حمّاد به نقل از ولید بن مسلم از امام باقر(علیه السلام) نقل می‌کند که می‌فرماید: «وقتی خبر واقعة خسف به کسی که آن لشکر را روانه کرده است [سفیانی] می‌رسد می‌گوید: به خدا سوگند خداوند در این مرد عبرتی قرار داده است. لشکری را به سوی او روانه کردم، اما زمین آنان را در خود فرو برد، در این واقعه عبرت و نصرتی است که سفیانی را به طاعت وامی‌دارد». این روایت در پایان به نقض بیعتِ سفیانی و جنگش با امام (علیه السلام) اشاره می‌کند.

از این خبر روشن است که بیعتِ سفیانی با امام مهدی(علیه السلام) و اتخاذ موضع ملایم در قبال امام (علیه السلام) در نتیجه فرو رفتن لشکرش در زمین است.

بعد از این که سفیانی به شام فرار می‌کند آیا امام (علیه السلام) به تعقیب او می‌پردازد؟

بله. آن حضرت (علیه السلام) عده‌ای را به دنبال او روانه می‌کند. این افراد در بیت المقدس به سفیانی می‌رسند و در آن‌‌جا بر روی صخره‌ای او را گردن می‌زنند.

سفیانی پس از خروجش چه مناطقی را تحت تصرف خود در می‌آورد؟

مناطق پنج گانه شام: دمشق و حمص در سوریه، فلسطین، اردن و حلب.

آیا بر این مناطق پنج گانه اکتفا می‌کند یا تصرفات خود را توسعه می‌دهد؟

بر این مناطق اکتفا نمی‌کند. بلکه لشکریان خود را به اطراف گسیل می‌دارد که بخش بزرگی از لشکریان او به طرف بغداد و کوفه می‌روند و در آنجا قتل و فساد به راه می‌اندازند و اهل آنجا را تارومار می‌کنند. در کوفه و نجف اشرف نیز قتل عام می‌کنند.

پس از آن، قسمتی از لشکر آن ملعون به شام و قسمتی دیگر به مدینه می‌روند.

وقتی لشکریان سفیانی به مدینه می‌رسد چه اتفاقی رخ می‌دهد؟

با رسیدن لشکر سفیانی به مدینه، به مدت سه روز هر عملی را در این شهر مباح اعلام می‌کنند و در آن به قتل و ویرانی مشغول می‌شوند.

آیا به همین امر اکتفا می‌کنند یا فراتر از آن می‌روند؟

هرگز به این مقدار اکتفا نمی‌کنند. بلکه بعد از آن به سوی مکه می‌روند، اما به آن نمی‌رسند.

سرنوشت بخشی از لشکر سفیانی به سوی شام می‌روند، چه می‌شود؟

لشکری که به شام می‌رود [با لشکر امام (علیه السلام) مواجه می‌شود که]، لشکر حضرت حجت (علیه السلام) بر آن پیروز شده و آن را نابود می‌کند و اموال آنان به غنیمت گرفته می‌شود.

فتنه سفیانی تا کجا گسترش می‌یابد و این فتنه بر چه کسانی سخت خواهد بود؟

فتنة این ملعون در نواحی مختلف بلاد اسلامی گسترش می‌یابد و در این فتنه به طور خاص بر اصحاب علی(علیه السلام) و شیعیان آن حضرت (علیه السلام) سخت می‌گذرد تا جایی که ندا دهنده‌ای از سوی سفیانی ندا می‌دهد: «آگاه باشید هر کس سرِ شیعه‌ای از شیعیان علی(علیه السلام) را بیاورد هزار درهم جایزه می‌گیرد.» در این اوضاع همسایه بر همسایه‌اش هجوم می‌برد و می‌گوید: او از شیعیان علی(علیه السلام) است. پس گردنِ او را می‌زند و هزار درهم جایزه می‌گیرد.

علت نرسیدن لشکری که از طرف سفیانی به سوی مکه روانه می‌شود، به این شهر چیست؟

زیرا این لشکر هنگامی که به سرزمین «بیدا» که در بین مکه و مدینه قرار دارد می‌رسد، زمین تمام آنان را در خود فرو می‌برد و می‌بلعد. و این واقعه همان است که به «خسف» مشهور است.

[ سه شنبه دهم مرداد 1391 ] [ 5:10 ] [ سیدعباس موسوی ] [ ]

سلام بر حسین(ع) و آنان که پیامش را فریاد زدند ، سلام بر زینب (س) و سجاد (ع) ... فرارسیدن اربعین شهدای کربلا تسلیت باد.      

 

احادیث شریف از وقع زلزله ای بزرگ در حجاز در ایام نزدیک به ظهور خبر می دهند ، زلزله بسیار پر قدرت که نه تنها عربستان که تمام جهان و مخصوصاً کاخهای ظلم و جور را خواهد لرزاند ، زلزله ای که قلبهای منتظران و شیفتگان حضرت را بی تاب کرده و آنها را به صحنه حضور خواهد کشاند.

زلزله ای که تنها یک کشته خواهد داشت ، زلزله ای شادی بخش که نام و یاد و بشارت آمدن یار  را ورد زبان همه خواهد کرد.

مرگ ملک عبدالله پادشاه ظالم حجاز در آستانه ظهور که قرنها پیش توسط ائمه اطهار(ع) پیش بینی شده ، یکی از مهمترین نشانه های قریب الوقوع بودن ظهور است و در واقع می توان آن را کلید آغاز شمارش معکوس وقایع ظهور در نظر گرفت تا جائی که صادق آل محمد(ص) می فرمایند :

که هرکس برای من مرگ عبدالله را تضمین کند ، من ظهور را برای او تضمین می کنم!...(1)

امام صادق (ع) :

آنگاه كه مرگ عبد الله فرا رسد، مردم در جانشينى او نسبت به هيچكس به توافق نمى رسند و اين جريان تا ظهور حضرت صاحب الامر همچنان ادامه مى يابد، عمر سلطنت هاى چندين ساله بسر آمده ، نوبت پادشاهى چند ماهه و چندين روزه فرا مى رسد. ابوبصير مى گويد: پرسيدم : آيا اين وضع به طول مى انجامد؟ فرمود: هرگز.و اين درگيرى بعد از كشته شدن اين پادشاه (عبدالله ) منجر به كشمكش بين قبيله هاى حجاز مى شود. ( بحار 52 ص 210 و 240 )

و اینک منتظران مقدم مهدی فاطمه(س) بی صبرانه در انتظار شروع سلسله وار حوادث ظهور با تحقق این نشانه هستند ، علی الخصوص با فجایع صورت گرفته توسط این خاندان منحوس و کشتار مظلومانه شیعیان بی دفاع یمن و عراق  که در واقع تیشه به ریشه خود زده و آخرین میخ را بر تابوت خود کوبیده اند.

تغییرات گسترده در خاورمیانه بدنیال مرگ عبدالله

فارغ از مسئله ظهور ، تحقق این واقعه تاثیری بسیار عمیق بر معادلات سیاسی ، اجتماعی منطقه خواهد گذاشت ، سالهاست که وهابیت منحوس و رژیم آل سعود چون دملهای چرکینی پیکر امت اسلامی را آزار می دهد ، ارتباطات گسترده با دشمنان خونی جهان اسلام مانند آمریکا و اسرائیل ، خلق و پشتیبانی  گروههای تروریستی در جای جای منطقه از افغانستان و پاکستان تا ایران و عراق و فلسطین و لبنان ، از القاعده و طالبان تا نصرالاسلام و  ...  تلاش بی وقفه برای گسترش تفکر خشونت زای وهابیت  و گسیل سیل افراد فریب خورده انتحاری به نقاط مختلف جهان اسلام ،  نابودی فیزیکی و فرهنگی شیعیان با هزینه کردن میلیاردها دلار، ایجاد تفرقه و اختلاف در میان مسلمانان با تکفیر و فتواهای آنچنانی و ... همه و همه گوشه ای از جنایات این دست پرورده های استعمار است.

و اینک اوضاع سیاسی اجتماعی عربستان در حال انفجار است ، وجود 80 شاهزاده تشنه قدرت که مانند گرگهای گرسنه در انتظار فرصت برای حمله و ستیز هستند ، اوضاع بسته سیاسی عربستان که سالهاست حسرت آزادی و انتخاب و حق رای را بر دل مردم  عربستان گذاشته است، زمینه های بسیار مساعدی برای بحرانهایی عمیق است  که تنها با یک جرقه و حادثه ایجاد  خواهد شد. مرگ پاشاه هشتاد و خورده ای ساله عربستان که حتی کارشناسان عربستانی و آمریکایی مدتها پیش نابودی قریب الوقوع وی را پیش بینی کرده اند ، بمثابه خرابی ستون این بنای شیطانی خواهد بود. (لازم به ذکر است که در مدت چند سال گذشته 1 یا 2 نقشه ترور ملک عبدالله نیز فاش و خنثی شد)

احتمال وجود یک خطا

با مطالعه برخی کتب ومنابع مهدویت تا مدتها فکر می کردم که این واقعه مبارک در ماه ذی الحجه روی خواهد داد و در این ایام بی صبرانه انتظار آن را می کشیدم ولی دیروز که با استاد خادم الامام(عج) از محققین برجسته مهدویت در این زمینه صحبت می کردم ، ایشان به وجود یک اشتباه در این زمینه اشاره فرمودند و آن اینکه برخی گمان می کنند که فرد مورد اشاره در حدیث :

امام صادق(ع) :

هنگامی که مردم در عرفات وقوف کرده اند ، سواری که بر وسیله نقلیه تیزتکی سوار است ، از راه می رسد و مرگ خلیفه ای را خبر می دهد ، فرج آل محمد(ص) و فرج همه مردم در آن هنگام است.(2)

که در ماه ذی الحجه کشته خواهد شد ، ملک عبدلله است در حالی که ما فکر می کنیم این فرد صدام بوده است که دو سال قبل دقیقاً در همین ایام کشته شد ، ایشان می فرمود که بنده با سایت بنت جبیل که از سایتهای بسیار فعال در زمینه مصداق شناسی عصر ظهور بوده و محققین آن از گمنامان هستند ، همکاری دارم از اعضاء این سایت می فرمودند که رفقای ما از گمنامان در مراسم دو سال پیش حج که تشریف داشتند نقل می کنند که دقیقاً وقوع این حادثه را به چشم خود دیده اند زمانی که یکی از این وهابیون داغدار مرگ صدام سوار بر جیب آمریکایی وارد صحرای منی شده و خبر مرگ صدام را اعلام کرد و غوغایی در بین وهابیون طرفدار صدام ایجاد شد که چرا چنین فاجعه ای باید در روز عید قربان برای ما روی دهد ( عید قربان آنها مصادف با روز عرفه در ایران بوده است ).

البته این محقق عزیز می فرمود که بنده تصمیم دارم که مقاله آل سعود را که آماده است در طی هفته های آینده منتشر نمایم ، مقاله ای که دارای احادیثی عجیب و یقین آور در مورد تطبیق زمان ما با ایام نزدیک به ظهور است که بنده  با کسب اجازه از ایشان به یک موردش اشاره می کنم :

ایشان می فرمود حدیثی داریم در کتب قدیمی که کمتر مورد توجه محقیقن قرار گرفته است بدین مضمون که عربستان پادشاهی خواهد داشت که نام او نام یک حیوان است و پادشاه بعدی که برادر اوست عبدالله نام دارد و بعد از عبدالله ظهور خواهد بود ، ایشان می فرمود ما در فرهنگ لغت عرب که جستجو کردیم معنی «فهد» را یوزپلنگ ذکر کرده بودند.

 البته امیدواریم این محقق عزیز در روزهای آینده مقاله آل سعود و این حدیث عجیب را بصورت کامل همراه با سند ، منتشر فرمایند.

زلزله بزرگ عربستان در چه تاریخی ؟!

احادیث شریف برای مرگ عبدالله زمان مشخصی را ذکر نفرموده اند و ممکن است در هر روزی از ایام سال رخ دهد حتی در ذی الحجه و ایام حج ! انشاالله

 ............

(1)   – غیبت شیخ طوسی ص 271 – بحار الانوار ج 52 ص 210

(2)   – غیبت نعمانی ص142 – بحارالانوار جلد 52  ص 240 ( روزگار رهایی ص 920)

(3)  – قابل ذکر است که خاندان آل سعود ریشه ای یهودی دارد از خاندان یهودیان مردخای که کینه عمیق و دیرینه آنها را نسبت به مسلمانان و علی الخصوص شیعیان قابل درک می سازد.

( البته خادم الامام(عج) نام مستعار ایشان است)

[ جمعه دوم دی 1390 ] [ 1:11 ] [ سیدعباس موسوی ] [ ]
سوره مبارکه البقرة

وَ لِلّهِ الْمَشْرِقُ وَ الْمَغْرِبُ فَأَيْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللّهِ إِنَّ اللّهَ واسِعٌ عَليمٌ ﴿115﴾
مشرق و مغرب، از آن خداست! و به هر سو رو کنید، خدا آنجاست! خداوند بی‏نیاز و داناست!

حديث شماره : 1446
1446 - ( الامام أمير المؤمنين عليه السلام ) " الذي تنزل به الملائکة في الليلة التي يفرق فيها کل أمر حکيم : من خلق ، ورزق ، وأجل ، وعمل ، وعمر ، وحياة ، وموت ، وعلم غيب السماوات والأرض ، والمعجزات التي لا تنبغي إلا لله وأصفيائه والسفرة بينه وبين خلقه . وهم وجه الله الذي قال : ( فأينما تولوا فثم وجه الله ) ، هم بقية الله ، يعني المهدي يأتي عند انقضاء هذه النظرة ، فيملأ الأرض قسطا وعدلا ، کما ملئت ظلما وجورا "
* حدیث شماره : 1446 ** این روایت مرسلا از امیر مؤمنان ( ع ) نقل شده که میفرماید : آن کسی که فرشتگان در شبی که همهء امور مانند آفرینش ، رزق وروزی ، أجل ، عمل ، عمر ، زندگی ، مرگ ، علم غیب آسمانها وزمین ومعجزات که اختصاص به خداوند وپاکان ورسولان او دارد ، مقدر میشوند ، بر او نازل میگردند آنها تجلی خداوند میباشند که خداوند خود فرموده : وبه هرسورو کنید خدا آنجاست آنان ذخیرهء خداوند هستند یعنی مهدی در پایان این مدت میآید وزمین را از عدل وداد پر میکند آن چنانکه از ظلم وستم پر شده است .
مراجع شیعه :
مراجع سنی : 1446 - المصادر :* : الاحتجاج : ج 1 ص 240 - 252 - مرسلا وقال : جاء بعض الزنادقة إلى أمیر المؤمنین علی علیه السلام وقال له " . . لولا ما فی القرآن من الاختلاف والتناقض لدخلت فی دینکم " ، فقال له علیه السلام " فی حدیث طویل ذکر فیه الأئمة أولی الامر علیه السلام " فقال السائل : ما ذاک الامر ؟ قال علی علیه السلام : -* : البحر : ج 93 ص 118 ب 129 - عن الاحتجاج .* : نور الثقلین : ج 1 ص 118 ح 324 - بعضه عن الاحتجاج .وفی : ج 4 ص 626 ح 24 - عن الاحتجاج .
[ چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388 ] [ 0:48 ] [ سیدعباس موسوی ] [ ]

اندک زماني پيش از ظهور حضرت مهدی(ع) در بين ايرانيان دو شخصيّت، با عنوان سيّد خراساني، رهبر سياسي و شعيب بن صالح، رهبر نظامي ظاهر خواهند شد و ايرانيان تحت رهبري اين دو تن، نقش مهمّي را در حرکت ظهور آن حضرت ايفا خواهند نمود. خراساني، اگر چه چندان تصريح به محتوميّتش نشده، امّا اخبار دربارة او از يماني بيشتر است. حتّي از طريق عامه نيز روايات بسياري دربارة پرچم خراساني آمده است.

به هر حال حضرت باقر و صادق(ع) فرمودند: «خروج اين سه ـ سفياني، خراساني و يماني ـ در يک روز، يک ماه و يک سال خواهد بود.1 حضرت صادق(ع) فرمود: «يماني و سفياني مانند دو اسب مسابقه است (چون در يک روز خروج مي‌کنند و هر دو به جانب کوفه مي‌شتابند)».2 و اميرالمؤمنين(ع) فرمود: «يماني و خراساني مانند دو اسب مسابقه بر يکديگر سبقت گيرند، تا در کوفه با بر لشکر سفياني بتازند و بر وي ظفر يابند».3 سيّد خراساني از خراسان خروج مي‌کند. به او سيّد خراساني مي‌گويند و سابقاً از بعد از تهران تا آن طرف بلخ و بخارا را خراسان مي‌گفته اند حالا اينکه او از کدام قسمت خراسان خروج مي‌کند، نمي‌دانيم.

سيّد حسني هم کسي است که از اولاد امام حسن مجتبي(ع) است، البتّه سيّد حسيني هم گفته‌اند. ممکن است از طرف پدر حسيني و از طرف مادر حسني باشد. همچنين شخص مورد بحث ممکن است هم سيّد حسني باشد و هم حسيني و هم خراساني اکثر ساداتي که اهل خراسان هستند همين طورند يعني هم سيّد حسني هستند، هم حسيني و هم خراساني.


البتّه خروج او از علائم حتمي نيست که فکر شود حتماً بايد سيّد حسني يا حسيني يا خراساني خروج کند تا امام زمان(ع) ظهور نمايد. او قبل از ظهور هم هست. منتها وقتي ظهور مي‌شود بروز مي‌کند يعني حرکت مي‌کند و با جمع اصحابش به امام زمان(ع) ملحق شده، آنجا شناخته مي‌شود که اين آقا سيّد حسني است. شايد قبل از ظهور هيچ کس او را نشناسد.

سپس لشکر خراساني و سفياني در بين شهر حيره و کوفه با يکديگر درگير مي‌شوند. سپس سفيانی متوجّه خواهد شد که مهدي موعود(ع) ظهور کرده است و آن حضرت در حال حرکت به سوي مکّه مي‌باشد، به همين جهت گروه عظيمي را جهت تعقيب آن حضرت روانه مي‌کند.

پس چون لشکر سفياني هنگامي که در محلّي به نام بيداء ـ بين مکّه و مدينه ـ برسند و فرود آيند، ندايي از آسمان به زمين خطاب مي‌شود که: تمامي نيروهاي سفياني را به جز سه نفر در خود فرو بِبَر، که اثري از آنها باقي نباشد.

و امّا خداوند متعال، صورت‌هاي آن سه نفر را به پشت بر مي‌گرداند و به قيافة سگ در مي‌آيند و مسخ مي‌شوند.

سپس در چنين زماني حضرت وليّ عصر، امام زمان(ع) در کنار کعبة الهي قرار گرفته، بر ديوار آن تکيه زده، به اهل زمين خطاب مي‌نمايد و مي‌فرمايد: «اي مردم! ما براي ياري دين خدا آمده‌ايم و هرکس مايل باشد، مي‌تواند به گروه ما بپيوندد». و به دنبال آن مي‌افزايد: «ما اهل بيت پيغمبر(ص) هستيم؛ و از هر فردي نسبت به خداوند متعال و رسولش نزديک‌تر و اولي مي‌باشيم، پس هرکس بخواهد که نسبت به حضرت آدم، نوح و ابراهيم؛ و همچنين نسبت به تمامي پيامبران الهي، حتّي حضرت محمّد(ص) با من مذاکره و احتجاج کند، آماده‌ام».

پس از آن مي‌فرمايد: «آيا خداوند متعال در قرآن نفرموده است: «إنّ الله اصطفي آدم و نوحاً و آل إبراهيم و آل عمران علي العالمين ذريّةً بعضها من بعض والله سميعٌ عليمٌ».4 من تداوم بخش و خلف آدم و نوح هستم، من برگزيدة ابراهيم و محمّد(ص) هستم، هر که مي‌خواهد پيرامون قرآن يا پيرامون سنّت حضرت رسول اکرم(ص) با من احتجاج و مناظره نمايد، آماده‌ام؛ چون از هرکس ديگري به آنها نزديک تر و به آنها آشناتر هستم». بعد از آن، در ادامة فرمايشات خود مي‌افزايد: «آنهايي که کلام مرا شنيدند و متوجّه شدند، خداوند آنها را هدايت نمايد. ضمناً شنوندگان حاضر، اين مطالب و مسايل را به ديگران که غايب هستند گزارش دهند...».

امام محمّد باقر(ع) فرمود: «در چنين موقعيّتي خداوند متعال اصحاب و ياران حضرت حجّت(ع) را که تعداد آنها سيصد و سيزده نفر مي‌باشند، جمع مي‌فرمايد، همان‌طور که در قرآن چنين فرموده است: «أينما تکونوا يأت بکم الله جميعاً إنّ الله علي کلّ شيءٍ قديرٌ».5 سپس اين تعداد افراد با امام زمان(ع) بيعت مي‌کنند؛ و عهد و ميثاق حضرت رسول(ص) نزد اوست که از پيامبران يکي پس از ديگري به ارث نهاده شده است».

حضرت باقر العلوم(ع) در پايان افزود: «امام زمان(ع) از فرزندان حسين بن علي(ع) مي‌باشد که خداوند متعال قضية قيام آن حضرت را در يک شب تنظيم و اصلاح مي‌نمايد و نام مبارک و گرامي او همانند نام جدّش رسول خدا(ص) خواهد بود.6



پي‌نوشت‌ها:

1. إعلام الوري بأعلام الهدي، ص 458.
2. معجم احاديث الامام المهدي(ع)، ج 3، ص1043؛ الزام الناصب، ج2، ص 131؛ بحارالأنوار، ج 52، ص 253، ب 25، ح 143.
3. معجم احاديث الامام المهدي(ع)، ج5، ص 255، ح 1680؛ مختصر بصائر الدرجات، ص 200. (از خطبة محزون حضرت امير المومنين(ع)).
4. سورة آل عمران (3)، آية 33 و 34.
5. سورة بقرة (2)، آية 148.
6. اختصاص شيخ مفيد، صص 255ـ257؛ بحارالانوار، ج 52، ص 305،
ح 78.
[ چهارشنبه شانزدهم بهمن 1387 ] [ 21:56 ] [ سیدعباس موسوی ] [ ]

بنام خدا انچه در این بخش تقدیم میگردد نمی  از  یم  و اندکی از بسیار است هدف از این گفتارها فقط نشانه های ظهور امام زمان را در بر دارد چند روایت را برای شما مینویسم که از علایم ظهور میباشد.

در مناقب العتره ابن فهد حلی امده است که : رسول خدا فرمودند: وای بر امت من از شورای کبری و شورای صغری .

عرض شد : این دو شورا چه وقت خواهد شد؟

فرمود: شورای کبری بعداز وفات من برای غصب خلافت برادرم و حق دخترم بر پا خواهد شد و شورای صغری در غیبت کبری ودر زورا (تهران) برای تغییر سنت من و تبدیل احکام واقع خواهد شد.

 

رسول گرامی میفرماید: ای سلمان در ان زمان (اخرالزمان ) زنها حکومت میکنند و با شوهرانشان تجارت میکنند و زنها به زنها اکتفا کرده و شبیه به مردها میشوند و سوار زین میشوند پس بر ان زنان لعنت خدا باد و در ان وقت است که زنها خواننده و الت لهو ظاهر میشود.

 

امام صادق میفرماید: سیزده صنف از امت جدم ما را دوست ندارند و یکی از ایشان اهل شهری بنام زورا(تهران) هستند که در اخر الزمان بنا میشود و به خون ما استشفا میکنند و به بغض ما تقرب میجویند و به واسطه دشمنی ما دوستی برقرار میکنند و جنگ با مارا واجب و کشتن مارا حتمی میدانند.

 

این روایات ادامه دارد و از علائم حتمی هم صحبت خواهد شد.

[ چهارشنبه ششم آذر 1387 ] [ 16:40 ] [ سیدعباس موسوی ] [ ]

تعیین وقت برای ظهور و فلسفه انتظار

انتظار منجی از سویی عاملی برای پایداری و شکیبایی در برابر سختیها و مشکلات عصر غیبت و از سویی دیگر عاملی برای پویایی و تحرک شیعیان و آماده باش همیشگی آنان است. براساس تعالیم ائمه معصومین(ع) منتظر باید هر لحظه آماده ظهور باشد و زندگی خود را چنان سامان دهد که هر زمان اراده خدا به ظهور تعلق گرفت بتواند با سربلندی در پیشگاه حجت خدا ظاهر شود.

به عبارت دیگر انتظار ظهور حجت در آینده ای نامشخص هم بیم دهنده و هم نویدبخش است. بیم دهنده است؛ زیرا منتظر با خود می‌گوید شاید همین سال، همین ماه و یا همین روز ظهور رخ دهد پس باید آماده حضور در پیشگاه حجت خدا و ارائه اعمال خود به آن حضرت باشم. و امیدبخش است؛ چرا که منتظر می‌اندیشد شاید در آینده ای نزدیک ظهور رخ دهد و سختیها و مشکلات او به پایان برسد و لذا باید پایداری و مقاومت ورزید و تسلیم جریانهایی نشد که در پی غارت سرمایه‌های ایمانی و اعتقادی‌اند.

با توجه به مطالب یاد شده، می‌توان گفت که تعیین زمان برای ظهور برخلاف مفهوم و فلسفه انتظار است و چه بسا منتظر را به سستی و یا ناامیدی بکشد؛ زیرا وقتی گفته شود که تا فلان زمان مشخص، هر چند آینده ای نه چندان دور، ظهور به وقوع نخواهد پیوست، ما به طور طبیعی دچار سکون و رکود می‌شویم و به این بهانه که هنوز تا ظهور فاصله داریم؛ از به دست آوردن آمادگی لازم برای ظهور خودداری می‌کنیم.

از سویی دیگر اگر ظهور به هر دلیل در زمانی که به ما وعده داده شده رخ ندهد ما دچار ناامیدی و یأس می‌شویم و چه بسا که در اصل اعتقاد به ظهور منجی آخرالزمان نیز دچار تردید شویم. این نکته ای است که در روایات نیز مورد توجه قرار گرفته است.

از جمله در روایتی که فضیل بن یسار از امام محمد باقر(ع) نقل کرده، آن حضرت در پاسخ این پرسش که »آیا برای این امر (برخاستن قائم(ع))، وقت (مشخص) وجود دارد، فرمود:
کسانی که برای این امر وقت تعیین می‌کنند، دروغ می‌گویند (آن حضرت سه مرتبه این سخن را تکرار کرد و آنگاه فرمود:) زمانی که موسی(ع) قومش را برای رفتن به قراری که با پروردگارش داشت ترک کرد، به آنها وعده داد که تا سی روز دیگر برمی‌گردد، اما زمانی که خداوند ده روز دیگر بر آن سی روز افزود، قومش گفتند: موسی خلاف وعده کرد پس آن کردند که کردند...1

داستان ارتداد قوم یهود و گوساله پرست شدن آنها در پی تأخیر ده روزه حضرت موسی در تاریخ مشهور است و این هشداری است به همه کسانی که در پی تعیین وقت برای ظهورند.

آنچه در روایات امام باقر(ع) در مورد فلسفه تعیین نشدن وقت ظهور آمده بود، به بیانی دیگر در روایتی که از امام موسی کاظم(ع) نقل شده، آمده است. آن حضرت در این زمینه می‌فرماید:
اگر به ما گفته می‌شد: این امر [ظهور قائم] تا دویست سال و یا سیصد سال دیگر واقع نمی‌شود؛ دلها سخت می‌شد و بیشتر مردم از اسلام برمی‌گشتند. اما گفته‌اند: این امر چه با شتاب پیش می‌آید و چه نزدیک است! تا دلهای مردم الفت گیرد و فرج نزدیک احساس شود.
بنابراین همه باید تلاش خود را متوجه اصل قضیه انتظار فرج، منتظر نگهداشتن مردم، حفظ شادابی و سرزندگی انتظار در آنها و یادآوری وظایف منتظران کنند و از پرداختن به موضوع زیان ظهور و تعیین وقت برای تان خودداری نمایند2.


2. ظهور ناگهانی فرا می‌رسد

در بسیاری از روایاتی که از پیامبر گرامی اسلام(ص) و امامان معصوم(ع) نقل شده، این نکته مورد تأکید قرار گرفته که ظهور نیز همانند قیامت، ناگهانی و غیر منتظره فرامی‌رسد. از جمله در روایتی که امام رضا(ع) به واسطه پدران بزرگوارش از پیامبر اکرم(ص) نقل می‌کند چنین آمده است:
به پیامبر(ص) عرض شد: ای رسول خدا آن قائم که از نسل شماست چه وقت ظهور می‌کند؟ آن حضرت فرمود: ظهور او مانند قیامت است. »تنها خداوند است که چون زمانش فرا رسد آشکارش می‌سازد. فرا رسیدن آن بر آسمانیان و زمینیان پوشیده است. جز به ناگهان بر شما نیاید«3و4.

امام باقر(ع)، نیز در تفسیر این آیه شریفه:

آیا چشم به راه چیزی جز آن ساعتند که ناگاه و بی‌خبرشان بیاید؟5

می‌فرماید:

مراد از ساعت، ساعت [قیام] قائم(ع) است که ناگهان برایشان بیاید6.

حضرت صاحب‌الامر(ع) نیز در یکی از توقیعات خود بر این نکته تأکید می‌ورزند که ظهور ناگهانی و دور از انتظار فرا می‌رسد:
فرمان ما به یکباره و ناگهانی فرا می‌رسد و در آن زمان توبه و بازگشت برای کسی سودی ندارد و پشیمانی از گناه کسی را از کیفر ما نجات نمی‌بخشد7.

این دسته از روایات از یکسو هشداری است به شیعیان که در هر لحظه آماده ظهور حجت حق باشند و از سویی دیگر تذکری به همه کسانی که در پی تعیین وقت برای ظهورند.


3. نهی از تعیین وقت برای ظهور

چنانکه گفته شد؛ تعیین وقت برای ظهور جایز نیست و براساس روایات معصومین(ع) ما وظیفه داریم کسانی را که به تعیین وقت برای ظهور می‌پردازند تکذیب کنیم. در اینجا برای آشنایی شما عزیزان به برخی از این روایات اشاره می‌کنیم.

امام صادق(ع) در روایتی خطاب به محمدبن سلم می‌فرماید:
ای محمد! هر کس برای تو خبری از ما درباره تعیین وقت [ظهور] نقل کرد در تکذیب او درنگ نکن؛ زیرا ما [اهل بیت] برای هیچ کس وقت ظهور را تعیین نکرده ایم8.

در روایات دیگری وقتی »مهزم« به امام صادق(ع) عرض می‌کند:
فدایت شوم، در مورد این امری که ما در انتظار آنیم، مرا آگاه کنید که چه زمانی واقع می‌شود؟

آن حضرت می‌فرماید:
ای مهزم! آنان که [برای این امر] تعیین وقت می‌کنند دروغ می‌گویند و آنها که [در این امر] شتاب می‌کنند نابود می‌شوند و کسانی که تسلیم می‌شوند نجات می‌یابند9.

همچنین در توقیعی که از ناحیه مقدسه صاحب‌الزمان(ع) در پاسخ به پرسشهای »اسحاق بن یعقوب« وارد شده چنین می‌خوانیم:
اما آشکار شدن فرج، به اراده خداوند است و آنان که [برای ظهور] وقت تعیین می‌کنند دروغ می‌گویند10.

توجه به روایات یاد شده به خوبی این نکته را بر ما روشن می‌سازد که ما نه تنها حق نداریم به استناد برخی رویدادهای اجتماعی و یا حوادث طبیعی به پیش بینی زمان ظهور و تعیین وقت برای آن بپردازیم؛ بلکه بر ما لازم است که ادعای کسانی را که مدعی دانستن زمان ظهورند تکذیب کنیم و جلوی نشر این‌گونه ادعاها را بگیریم.

فلسفه این حکم نیز روشن است؛ شما تصور کنید اگر هر از چندی زمانی برای ظهور تعیین شود و ظهور به وقوع نپیوندد چه پیش خواهد آمد. آیا مردم رفته رفته ناامید نمی‌شوند و اعتقاد خود را نسبت به اصل اندیشه مهدویت و ظهور منجی از دست نمی‌دهند؟!


4. زمان ظهور، رازی از رازهای خدا

براساس آنچه تاکنون بیان شد این احتمال که زمان ظهور را تنها خداوند، تبارک و تعالی، می‌داند تقویت می‌شود و می‌توانیم بگوییم: حضرت مهدی (ع) نیز منتظر روزی هستند که با اذن خداوند حرکت نجات بخش خود را آغاز کنند. اما از برخی دیگر از روایات چنین برمی‌آید که خداوند، زمان فرا رسیدن امر فرج را چون بسیاری دیگر از رازهای آفرینش برای پیامبر خود حضرت محمد(ص) آشکار ساخته و آن حضرت نیز آن را برای وصیّ خود امیر مؤمنان(ع) و ایشان نیز آن را برای فرزندشان امام حسن مجتبی(ص) و... همینطور هر امام برای امام پس از خود آشکار ساخته است. ولی آنها اجازه آشکار ساختن آن را برای دیگران ندارند.

در قسمتی از وصایای امام صادق(ع) به ابوجعفر محمدبن نعمان، معروف به »مؤمن الطاق« با اشاره به زمان فرا رسیدن امر فرج چنین آمده است:
ای فرزند نعمان! عالم (امام) نمی‌تواند از همه آنچه که می‌داند، تو را آگاه سازد؛ زیرا آن [زمان] راز خداست که خداوند آن را به جبرئیل(ع)؛ جبرئیل(ع) آن را به محمد(ص)؛ محمد(ص) آن را به علی(ع)؛ علی(ع) آن را به حسن(ع)؛ حسن(ع) آن را به حسین(ع)؛ حسین(ع) آن را به علی(ع)؛ علی(ع) آن را به محمد(ع)؛ و محمد(ع) آن را به دیگری [امام ششم] عرضه داشته است. پس شتاب مکنید...11.

همچنین در روایت دیگری که از امام محمد باقر(ع) نقل شده آن حضرت در پاسخ یکی از یاران خود که می‌پرسد: »کاش به ما می‌فرمودید این امر (ظهور امام مهدی(ع)) چه زمانی خواهد بود تا به آن خبر شادمان شویم« مطالبی را بیان می‌کنند که از آنها استفاده می‌شود که ایشان وقت ظهور را می‌دانند اما بنابر مصالحی از بیان آن خودداری می‌کنند.12

بنابراین در مورد این مطلب که آیا امام زمان(ع) از زمان ظهور خود آگاه است یا خیر اظهارنظر قطعی و صریحی نمی‌توان کرد و هر دو احتمال از روایات قابل‌استفاده است.

سخن آخر این‌که براساس روایات قطعی و تردیدناپذیر، وظیفه ما انتظار فرج، نزدیک دیدن ظهور و کسب آمادگی کامل برای فرا رسیدن این روز فرخنده است. بنابراین باید بسیار مواظب بود و اجازه نداد که اصل موضوع »انتظار فرج« به عنوان ارزشمندترین سرمایه اعتقادی شیعه با طرح مباحث فرعی و حاشیه‌ای چون زمان ظهور، نحوه زندگی حضرت در زمان غیبت و... مورد بی‌توجهی یا کم توجهی قرار گیرد و از وظایف اصلی منتظران در زمان غیبت، غفلت شود.

[ یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1387 ] [ 2:5 ] [ سیدعباس موسوی ] [ ]

خليفه الله

“ و اذ قال ربک للملئکه انى جاعل فى الارض خليفه قالوا اتجعل فيها من يفسد ... انى اعلم ما لا تعلمون “ سوره بقره آيه30 “ و هنگامى که گفت پروردگار تو به فرشتگان که قرار خواهم داد در زمين جانشينى گفتند آيا قرار مى دهى در زمين آن را که فساد مى کند در آن و خون مى ريزد در حالى که ما ستايش و سپاس تو مى گوييم و تو را تقديس مى کنيم گفت :من مى دانم آنچه را که شما نمى دانيد “ امام صادق مى فرمايند : اين آيه درباره حضرت قائم و اصحاب او نازل گشته است.

 

يعسوب الدين

“ و لکل وجهه هو موليها فاستبقوا الخيرات اين ما تکونوا يات بکم الله جميعا ان الله على کل شيء قدير “ سوره بقره آيه148 “ و هر کدام را سويى است که به آن روى مى آورند پس بشتابيد به سوى نيکى ها هر جا که باشيد مى آورد شما را خدا همگى زيرا خدا بر همه چيز تواناست “

در غيبت شيخ طوسى روايت شده از امام صادق (ع) که اميرالمومنين مى فرمود: “پيوسته مردم در نقصانند تا آنکه گفته نمى شود الله يعنى نام خداى تعالى برده نمى‌شود. پس هر گاه چنين شد ثابت مى ماند يعسوب دين با اتباعش. پس مبعوث مى فرمايد خداوند گروهى را از اطراف زمين که مى آيند مانند ابرهاى تنگ پاييز.

قسم به خدا که مى شناسم اسم هاى ايشان و قبيله هاى ايشان و اسم امير ايشان را و ايشان را بر مى دارد خداوند به‌نحوى که مى خواهد از قبيله يک مرد و دو مرد و شمرد تا رسيد به نه. پس جمع مى شود از آفاق سيصد و سيزده مرد بعدد اهل بد روا نيست قول خدا. سيد فرموده که : “ يعسوب دين سيد عظيم مالک امور مردم است در آن روز و قزع پاره هاى ابرى است که در او آب نيست. زمخشرى مى گويد : يعسوب در اصل ملکه کندوى عسل است و ذنب کنايه از انصار آن حضرت است.

 

غيب

“ ذلک الکتب لا ريب فيه هدى للمتقين . الذين يومنون بالغيب و يقيمون الصلوه و مما رزقنهم ينفقون “ سوره بقره آيات2 و3 “ اين کتاب که ترديدى در آن نيست راهنماى پرهيزکاران است آنان که به غيب ايمان مى آورند و بر پا مى دارند نماز را و از آنچه به آنها روزى داده ايم مى بخشند. “ در کمال الدين صدوق روايت شده از امام صادق که فرمود در آيه شريفه فوق متقين شيعيان على بن ابيطالب هستند. اما غيب پس او غايب است و شاهد بر اين قول خداوند تبارک و تعالى است که “و يقولون ... من المنتظرين” و مى گويند چرا فرو فرستاده نشده بر او آيتى از پروردگارش پس بگو که نيست غيب مگر خداى را. پس منتظر باشيد. به‌درستى که من با شما از منتظرانم!يعنى براى آمدن آن غيب از آيات خداوندى است.

 

رضوان الله

“ افمن اتبع رضوان الله کمن باء بسخط من الله و ماواه جهنم و بئس المصير “ آل عمران آيه162 “ آيا کسى که در پى خشنودى خداست مانند کسى است که مى انگيزد خشم خدا را و جايش دوزخ است و چه بد بازگشتگاهى است. “ زيد شحام گويد : در شب جمعه امام صادق به من فرمود:”قدرى قرآن بخوان .” خواندم. حضرت فرمود:”به‌خدا ما هستيم که خدا به ما ترحم کند و به‌خدا ما هستيم که خدا استثناء کرد ولى مافايده به حال آن دوستان خود داريم.

 

راسخ

“فيتبعون ما تشابه منه ابتغاء الفتنه وابتغاء تاويله الاالله راسخون فى العلم.” آيه7 “پيروى کنند آنچه را ازآن متشابه باشند براى فتنه جويى وجستجوى از تاويل آن ونمى‌داند تاويلش را جزخدا و راسخون در علم. امام صادق(ع) فرمودند:”راسخون امام على وائمه هستند وکسانى که در دل کجى دارند . يعنى پيروان فلان و فلان ونمى دانند تاويلش را جز خدا وراسخان در علم (خدا وعلى وائمه بعد از آن.”

 

حسن

“ و من يطع الله و الرسول فاولئک مع الذين انعم الله عليهم من النبيئن و الصديقين و الشهداء الصلحين و حسن اولئک رفيقا “ نساء آيه69 “ و آن کس که اطاعت کند خدا و پيامبر را پس آنان با کسانى همراه اند که خدا نعمت به ايشان داده است از پيامبران و راستگويان و کشتگان راه خدا و شايستگان و چه نيکو ايشان رفيقانند. “ امام صادق در ذيل آيه مى فرمايد:”نبيين”رسول خدا(ص) است. “و الصديقين” علي(ع) است. “و الشهداء” حسن و حسين (ع) است. “صالحين” ائمه(ع) مى باشند. “و حسن اولئک رفيقا” قائم آل محمد (ص) مى باشد.

[ شنبه بیست و نهم تیر 1387 ] [ 13:51 ] [ سیدعباس موسوی ] [ ]
  درتاریخ ائمه معصومین برای وجود مقدس حضرت مهدی دو غبیت ذکر کرده اند غیبت صغری و غیبت کبری که الان در ان بسر میبریم  اولین غیبت که غیبت صغری نام دارد هفتاد و چهار سال تقریبا بطول انجامید حضرت در این مدت با نواب خود با مردم در ارتباط بودند که به انها نواب اربعه میگویند که اولین انها جناب عثمان بن سعید عمروی است . دوم جناب محمد بن عثمان بن سعید. سوم جناب حسین بن روح النوبختی . چهارم جناب علی بن محمد السمری این چهار نفر از معروفین وکلا حضرت صاحب الامر (عج) بوده اند که در این مدت هفتادو چهار سال خواص از شیعیان و مومنین شرفیاب حضور خدمت ان حضرت میشده اند و هرکس بعد از اخرین نواب ادعای سفارت و نیابت خاصه نماید یا بر طبق ان دعوی نماید کذاب و مفتری خواهد بود بر حضرت صاحب الامر (عج) بلکه مرجع دین و احکام شریعت به امر ان حضرت راجع به سوی روات احادیث علما و فقها و مجتهدین جامع شرایط است زیرا برای ایشان نیابت ثابت است. مکلفین در عصر غیبت حضرت در اخذ مسائل حلال و حرام و قطع منازعات باید رجوع کنند به علما و حفظه علوم و اخبار و راویان احادیث و اخبار ائمه اطهار انچه ایشان بفرمایند حجت است برای عامه مکلفین در صورت استجماع ایشان شرایط فتوی را.

 

ایا فقها در عصر غیبت امام زمان (عج) ولایت دارند یا خیر؟

 

از جمله مسائلی که در قدیم بین فقها مورد بحث بوده همین مسئله بوده بعضی برانند که همه فقها در عصر غیبت چون نایب عام امام زمانند دارای ولایت در کلیه امور میبا شند از ان جمله مرحوم نراقی در کتاب ((عوائد)) روایات بسیاری  برای ثبوت ولایت اورده است . بعضی دیگر قائل به عدم ثبوت ولایت هستند از ان جمله مرحوم ایت الله العظمی ملا حبیب الله شریف در کتا ب ((مستقصی القواعد)) تمام ادله مرحوم نراقی را رد کرده است خلاصه محل اختلاف است اگر ولایت باشد برای همه فقها است بدون استثنا و اگر نیست برای هیچکدام نیست هر کسی باید به مرجع خود رجوع کند .

 

 

[ پنجشنبه سیزدهم تیر 1387 ] [ 23:52 ] [ سیدعباس موسوی ] [ ]
    بسم الله الرحمن الرحیم   

مدتهاست میخواهم درباره امام زمان بیشتر بنویسم ولی انقدر ایشان بزرگوار هستند که هرچه بنویسم کم نوشته ام ای وعاظ ای مبلغین و روضه خوانها ای کسانیکه درباره امام زمان مینویسید من از همه شما درخواست میکنم به این غریب مظلوم یعنی امام زمان علیه السلام رحم کنید .

او از همه ائمه غریبتر است . نگذارید این اسم خاموش شود . نگذارید این گوهر لالای الهی پنهان بماند . اسم این بزرگوار را بیش از پیش به گوش مردم برسانید . عظمت و جلالت و محبتش را دردل مردم وارد کنید .

بابا این امام زمانه ماست گردش زمین به دور خورشید به دستور ایشانه غروب و طلوع خورشید به دست امام زمانه اگر ایشان به خورشید اجازه غروب نده خورشید غلط میکنه غروب کنه رزق روزی مردم دست امام زمانه ازرائیل وقتی میخواد جان بگیره از حضرت اجازه میگیره اشاره کنه دنیا زیرو رو میشه   .

ولیه خدایی صحبت میکردند میفرمودند زمانیکه حضرت ظهور کنند با رهبر اون حکومت چه کار خواهد کرد. حضرت به رهبر ان حکومت میفرماید : بیا الاغ را بگیر برو سر خیابان حمالی کن تو بدرد رهبری نمیخوری . حاکم اون مملکت سر طناب را میگیره و میره طی رفتن تو خیال خودش میگه : من چطور برم حمالی کنم درحالی که همه پشت سر من نماز میخوانن همه دستم را میبوسن وقتی مرا میبینن صلوات میفرستن مرا نایب امام زمان خطاب میکنن حالا من برم سر خیابان حمالی کنم . اونوقت فریاد میزنه ای مردم این امام زمان نیست دروغگوست انجاست که همه به سر امام زمان میریزند و با اوجنگ میکنند . خدایا به حق ابا عبدالله معرفت و محبت مارا نسبت به ایشان بیشتر کن . 

 

[ جمعه بیستم اردیبهشت 1387 ] [ 22:56 ] [ سیدعباس موسوی ] [ ]
 

                               بسم الله الرحمن الرحیم

 

متاسفانه در برخی از جماعت اهل سنت چنین گفته میشود که عمربن خطاب حضرت ام الکلثوم دختر امیرالمومنین (ع) را به تزویج خود در اورده است . ولی این ازدواج دروغ میباشد من از جامعه روحانیت گله دارم که این مسئله را بازگو نمیکنند بنده از اقای قزوینی انتظار بیشتری دارم نه تنها من بلکه تمام شیعیان جهان انتظار دارند جواب این دروغها داده شود ایشان در کانال سلام وقتی یک اهل تسنن سوال میکنن که حضرت ام الکلثوم همسر عمر بوده ایشان در جواب صحه بر این ازدواج میگذارند بنده تمام سایتها را زیرو رو کردم چیزی پیدا نکردم و این تاسف دارد که شیعیان به این مسائل بی اهمیت میباشند حقیر اطلاعیه مرحوم حضرت ایت الله مر عشی نجفی (ره) که به امر ان حضرت تحقیق و بررسی شد برای شما باز گو میکنم:

ایت الله مرعشی نجفی (ره)

 

                     ((بسمه تعالی))

 

از جمله اشتباهات بزرگ تاریخی وقوع ازدواج بین محدزه مکرمه ام کلثوم دختر امیرالمومنین با عمر میباشد وحق در مسئله اینست ام کلثومی که او ازدواج کرده ربیبه حضرت امیرامومنین ودختر ابوبکر فرزند اسما بنت عمیس میباشد و چون در کوچکی پدر را از دست داده بود و امیرالمومنین اسما زوجه ابوبکر را تزویج فرموده واین بچه در زیر نظر انحضرت بزرگ شده وهمه جا به او خطاب میکردند بنت علی و شواهد متعددی برنفی تزویج ام کلثوم بنت علی با ان شخص موجود است.

ازجمله:مسلم است بین مورخین ام کلثومی که زوجه او بوده در زمان حضرت امام مجتبی(ع) در مدینه با پسرش زیدبن عمر از دنیا رفته و حضرت بر هر دو یک نماز میت خوانده وهمین مدرک عده ای از فقها در اتبات جواز یک نماز بدو میت میباشد. و ام کلثومی که از حضرت زهرا (س) بود در کربلا بوده و شب یازدهم محرم ایشان و خواهرش عقیله قریش حضرت زینب(س) تا صبح مواظب اطفال دربدر شده شهدا بودند پس چطور میشود ام کلثوم بنت حضرت زهرا عیال عمر شود.

                                     سید شهاب الدین مرعشی نجفی

 

[ جمعه بیست و سوم فروردین 1387 ] [ 23:6 ] [ سیدعباس موسوی ] [ ]

سر پنهان بودن حضرت مهدی

دستگاه حکومت و عموم مردم از تولد حضرت بقیه الله مطلع میشدند   مسلما حضرت را میکشتند . حقیر درباره این موضوع کوتاه مینویسم و دوستان اگر سوال داشتند بنده جواب خواهم داد . به هر حال حکومت وقت با تمام امکانات    کارگاهان    اداره اطلاعات      ساواک  ورکن دو    جاسوسها و مفتشینی را گماشته بودند تا بلکه حضرت مهدی را پیدا کنند . چون بعداز شهادت حضرت عسکری (ع) شیعیان از هم نپاشیدند وبر همان روشی که داشتند   باقی ماندند . دستگاه حکومت فهمیده بودند که اینها محور و قطب و کانون دارند و الا پراکنده میشدند . فهمیدند همان شخصی که برای ستمگران خطرناک است    محور اینجاست .

به همین جهت در مقام بر امدند که او را پیدا کنند. جاسوسهایی در میان شیعیان قرار داده بودند و گاهی شیعیانی که از جایگاه حضرت مطلع بودند از روی ساده لوحی به یکدیگر میگفتند.

بالاخره روزی حکومت دانست که محور شیعیان الان در خانه اش در سامره است   یعنی همانجایی که الان سرداب مطهر و حرم عسکرین است  اینجا خانه ملکی امام زمان است و تصرف کردن در ان و وارد شدن به ان برای غیر شیعه جایز نیست و غصب است. فورا معتضد عباسی سه نفر سوار کار کهنه کار طلبید .گفت :

برسه اسب کمندسلطنتی سوار شوید و سه اسب دیگریدک بردارید تا اگر  سه اسبی که بر ان سوارید خسته شدند   سوار سه اسب دیگر شوید ودر هیچ جا توقف نکنید وبی درنگ به سامره محل عسکر بروید   دم در فلان خانه     یک غلام سیاهی ایستاده است و این نشان ان خانه است    داخل خانه شوید و هرکس را دیدید

بلافاصله بدون معطلی سرش را جدا کنید وبرایم بیاورید.

 

مامورین معتضد در خانه امام زمان

هرسه نفر بالاخره ادرس پیدا کردند وبه در خانه رسیدندودیدند غلام سیاهی ایستاده است و چیزی میبافد. این غلام خیلی عجیب و غریب است . شش اسب کمند سلطنتی و سه نفرمامور حکومتی دم این خانه پیدا شده اند

ولی این غلام اصلا اعتنایی نکرد که شما سگ کی هستید یا ادمیزاد. گویا شش مگس وزوز کرده اند ان سه نفر جلو امدند واز غلام پرسیدند: چه کسی در خانه است؟ غلام با بی اعتنایی جواب داد : صاحب خانه است وباز مشغول کار خودش شد.

هر سه نفر به خانه وارد شدند ودر حیاط قرار گرفتند . یک طرف حیاط پرده نو و عالی اویخته بود  مثل اینکه این پرده الان از زیر دستگاه بافندگی بیرون امده است. امدند پرده را کنار زدند   اه   هرچه هست در پشت پرده است . یک سرداب بزرگ پر از اب که به خیال انها مثلا نیم متر اب دارد. اخر سرداب یک اقایی مثل طلقه قمر و مانند تکه ماه بربالای سجاده اش مشغول عبادت است و صورتش میدرخشد.

با خود گفتند : خود اوست. پیدایش کردیم. کسی که سالها دستگاه حکومتی برای یافتنش کمین کرده بود  امروز

یافته شد. اکنون سر از بدنش جدا میکنیم و دیگر نان هفتاد پشتمان توی روغن است.

یکی از اینها شمشیرش را برداشت و جلو رفت تا سر اقا را جدا کند. همین که پایش را در اب گذاشت  اب مثل تنوره اسیا او را گرفت و پایین کشید . چون زیر اب رفت و سه چهار قلپ اب خوردفریاد زد: کمک کمک بگیرید. دونفر دیگر بیرون کشیدنش.اب از هر سوراخی وارد شکمش شده بود وقتی روی زمین افتاده بود ان دونفر کمی تکان خوردند  اما پاداش خلیفه بسیار زیاد است. دومی گفت: این بیچاره شنا بلد نبود ولی من بلدم .

شمشیر را برداشت به طرف اب حمله کرد. وقتی پایش را در اب گذاشت اب مثل اژدها یی که دهن باز کرده است او را گرفت و پائین کشید سرش زیر اب رفت و چند قلپ اب خورد و نفر سوم اورا از اب بیرون کشید.

نفر سوم کمی عاقل تر بود با خود گفت: پهلوان زنده خوشست.

این طلسم خداییست اگر به این اسانی دستگیر میشد تا الان هزار بار او را گرفته بودند . با کمال ادب فریاد زد

ای صاحب خانه   از خدا و شما پوزش میطلبم . نمیدانستیم که این گنج به طلسم خداست و به حصار خدا محصور شده است از شما پوزش میطلبم.

ان اقا هم همینطور مشغول نماز بود و اصلا اعتنا نکرد که شما خرید یا ادمیزاد و اینجا امدید او مشغول کار خودش بود.

ان سه نفر وقتی به معتضد رسیدند قضیه را تعریف کردندو معتضد مانند عنبه شد . و گفت ایا این داستان را قبل از من به کسی گفتید . گفتند نه. معتضد گفت : من حرامزاده باشم اگر این قصه را از کسی بشنوم و شما را زنده بگذارم . این داستان همین جا دفن کنید و احدی نفهمد ولی بعداز مرگ او این داستان گفته شد .

 

 

[ شنبه هجدهم اسفند 1386 ] [ 22:14 ] [ سیدعباس موسوی ] [ ]
  اشاره :
 اميد كه خداوند به بركت دعاهاي خير شما, در فرج آن حضرت تعجيل نمايد و جهان و جهانيان را از يوغ ستم ستمگران برهاند.
  كدام زمامدار را مي شناسيد كه بركات زمين و آسمان بر دولت او گشوده شود و زمين , گنجينه هاي خود را براي او خارج سازد و كليدهايش را تسليم او كند (1 ) , همان زمامداري كه جدش امام ششم عليه السلام در مورد ساده زيستي ايشان فرمودند: « به خدا سوگند كه لباسش جز پوشاكي درشت و خوراكش جز خوراكي سخت و بي خورش, چيزي ديگر نخواهد بود.  »( 2 )  كدام زمامدار را مي شناسيد كه نسبت به مال و دارايي بخشنده است, و نسبت به مسئولان و كارگزارانش سختگير, و نسبت به ناتوان و مستمندان , بسيار دلرحم و مهربان ( 3 ) همان زمامداري كه بيمار با ديدنش بهبود يابد و ضعيف با مشاهده او قوي و نيرومند شود(4 ) كدام زمامدار را مي شناسيد كه آنچه رسول خدا انجام داده , انجام دهد و هر آنچه كه قبل از خود بوده را نابود كند, همانطور كه رسول خدا امرجاهليت را نابود كرد (5 ) همان زمامداري كه وقتي قيام كند, امري جديد مي آورد همانطور كه رسول خدا در آغاز اسلام به امر جديدي دعوت كرد.
 كدام زمامدار را مي شناسيد كه به سيره اميرالمومنين علي بن ابي طالب عليه السلام درباره اهل قبله عمل كند (7 ) همان زمامداري كه با قيامش , خداوند از شيعيان, عيب و آفت را مي برد و دلهايشان را چون پاره هاي پولاد محكم مي سازد و به هر كدامشان نيروي چهل مرد را مي دهد و آنان را حاكمان و سرداران زمين مي كند. ( 8 ) كدام زمامدار را مي شناسيد كه در روزگارش به عدل حكم نمايد و بيداد تماما نابود گردد (9 ) همان زمامداري كه هرحقي را به اهلش برگرداند. ( 10 )
 كدام زمامدار را مي شناسيد كه با قيامش 25 رف از 27 حرف علم را آشكار سازد و آنها رادر بين مردم منتشر كند (11 ) همان زمامداري كه با دست گذاشتن رسرهاي بندگان خدا, خردهايشان را به كمال رساند و اخلاقشان را كامل سازد. ( 12 ) كدام زمامدار را مي ناسيد كه دولتش سرتاسر زمين را از شرق تا غرب عالم فراگيرد (13 ) همان زمامداري كه به دولت و خلافت او, همه اهل آسمانها و زمين حتي پرندگان آسماني هم راضي باشند. ( 14 ) كدام زمامدار را مي شناسيد كه به دست او زمين بعد از مردنش زنده شود ( 15 ) همان زمامداري كه خداوند با ظهور او, نه با انزال باران كه آن جاي خود دارد بلكه با برانگيختن مرداني كه عدالت را زنده كنند, زمين را با احياي عدالت زنده نمايد. ( 16 ) كدام زمامدار را سراغ داريد كه با برپايي دولتش, هم شر برود, هم اشرار هلاك شوند, هم زنا برود وهم ربا رفع شود, خير و خوبي بماند و خوب ها بمانند, مردم بر عبادت و ديانت روي آورند و به راه شرع قدم نهند, نمازها را به جماعت بخوانند, عمرها طولاني شود, امانات ادا شوند, درختان پربار و بركت ها چند برابر شود (17 ) همان زمامداري كه با قيامش امنيتي را برقرار كند كه پيرزن ناتوان از شرق به غرب رود در حالي كه  احدي به او آزار نرساند. ( 18 ) آسمان چنان باران رحمت خود را بباراند و زمين چنان روئيدني هاي خود را بروياند كه زني از عراق تا شام را پياده روي كند در حالي كه قدم جز بر سبزه زار ننهد, و زينتش بر سرش, اما نه ترسي از درنده اي و نه خوفي از كسي داشته باشد. ( 19 )
كدام زمامدار را مي شناسيد كه در بين ياران اندكش, پنجاه زن باشد (20 ) همان زمامداري كه زنان در دولتش به كتاب خدا و سنت رسول قضاوت كنند در حالي كه در كنج خانه هايشان نشسته باشند. ( 21 ) كدام زمامداري كه با فروش كالا به مومن, سودگرفتن حرام شود (23 ) كدام زمامدار را مي شناسيد كه با خروجش , خداوند بي نيازي رادر دل بندگان بيفكند (24 ) همان زمامداري كه اموال را ميان مردم چنان به تساوي تقسيم كند كه نيازمندي يافت نشود تا به او زكات دهند. ( 25 ) كدام زمامدار را سراغ داريد كه اموال را بدون شمارش تقسيم كند ( 26 ) همان زمامداري كه هركس نزد او آيد و گويد: به من مالي بده! او بي درنگ بگويد: بگير. ( 27 ) كدام زمامداري را مي شناسيد كه با قيامش دزدي ها و راهزني ها از بين برود (28 ) همان زمامداري كه اموال دنيا از دل زمين و روي زمين نزد او گرد آيد. آنگاه به مردم بگويد: بياييد اين اموال را بگيريد, همان اموالي كه براي آنها قطع رحم كرديد, خون ريختيد و مرتكب حرام شديد. ( 29 )
 كدام زمامدار را مي شناسيد كه به دعاهاي شما اميدوار است (30 ) همان زمامداري كه در دعاهايمان از خداوند مي خواهيم: بارالها! به دست او عدالت را آشكار ساز و با نصرت خود تاييدش نما و ياورانش را ياري كن و آنان را كه وانهندش ياري مكن و كوبندگانش را درهم كوب و زورمداران كفر را به دست او درهم شكن و كافران و منافقان و همه بي دينان را به وسيله او نابود ساز, در هر كجا كه باشند, درمشرق و مغرب زمين, در خشكي يا دريا. همان زمامداري كه از خداوند مي خواهيم: خدايا! به دست او, زمين را از عدل پركن و دين پيامبرت را آشكار فرما. خدايا! دوستان خود را و دوستان او را و پيروان و يارانش را به وسيله او ياري نما و ما را نيز از ياورانش قرار ده . ( 31 ) آمين


پاورقي ها:
 1 نهج البلاغه , خطبه .138
2 غيبت نعماني , ص .233
3 منتخب الاثر, ص .311
4 بحارالانوار, ج ,52 ص 335 به نقل از خرائج راوندي.
5 غيبت نعماني , ص .231
6 الارشاد, شيخ مفيد, ص .343
7 كتاب الغيب,0 شيخ طوسي , ص .32
8 خصال شيخ صدوق , ج ,2 ص .541
9 كشف الغمه , اربلي , ج ,2 ص .465
10 كافي . شيخ كليني , ج ,4 ص .427
12 و11 بحارالانوار, ج ,52 ص .336
13 كمال الدين , ج ,1 ص .331
14 البيان في اخبار صاحب الزمان (عج) , گنجي شافعي , ص .118
15 اشاره به آيه هفدهم سوره حديد. تفسيرنورالثقلين ج 5 .242 
16 كافي , ج ,7 ص .174
17 منتخب الاثر, ص .474
18 همان , ص 308 به نقل از ينابيع الموده+ بحارالانوار ج 52 ص 345 به نقل از تفسير عياشي.
19 خصال , شيخ صدوق , ج ,2 ص .626
20 تفسير عياشي , ج ,1 ص .65
21 بحارالانوار, ج ,52 ص .352
22 اختصاص , شيخ مفيد, ص .24
23 كتاب من لايحفره الفقيه , ج 3 ص .313
24 الملاحم والفتن , سيدبن طاوس , ص .71
25 بحارالانوار, ج ,52 ص .390
26 صحيح مسلم , ج ,18 ص .39
27 سنن ابن ماجه , ج ,2 ص .1366
28 قرب الاسناد. حميري , ص .41
29 غيبت نعماني , ص 237 .238
30 « واكثروا الدعا بتعجيل الفرج فان ذلك فرجكم. »
31 مفاتيج الجنان , زيارت آل يس

[ چهارشنبه هشتم اسفند 1386 ] [ 22:9 ] [ سیدعباس موسوی ] [ ]
 حکیمه خاتون، دختر امام جواد ع، بعد از وفات حضرت امام حسن عسکری ع می گوید: بعد از اینکه امام هادی ع به شهادت رسید و امام حسن عسکری ع در جای پدر بزرگوار خود قرار گرفت، من به زیارت او می رفتم، چنانچه به زیارت پدر آن حضرت می رفتم. روزی به نزد ایشان رفتم. پس نرجس خاتون به نزد من آمد که چکمه ام را از پایم در بیاورد.
گفتم: «ای خانم بزرگوارم! من باید چکمه ترا در بیاورم.»
گفت: «تو خانم بزرگوار من هستی! و من باید چکمه ترا در بیاورم.»
گفتم: «خیر! به خدا قسم که نمی گذارم چکمه مرا در بیاوری، بلکه من ترا بر دیدگان خود می گذارم و ترا خدمت می کنم.»
امام حسن عسکری ع سخنان ما را شنید و فرمود: «ای عمه! خداوند ترا جزای خیر بدهد.»
من تا غروب آفتاب در نزد آن حضرت نشستم. سپس کنیزی را صدا کردم و گفت: «لباس مرا بیاور تا مراجعت بکنم.»
امام حسن عسکری ع فرمود: «ای عمه! امشب را نزد ما بیتوته کن. زیرا این شب، شب نیمه شعبان است و بزودی در این شب مولودی که کریم است و حجت خداوند متعال بر خلق می باشد متولد می شود، او کسی است که خداوند بوسیله او زمین را بعد از مردنش، زنده می کند.
پس بدرستی که خداوند عزوجل زود است که ترا به ولی خود و حجت خود برخلق که جانشین من است مسرور نماید.
گفتم: ای آقای من! از چه کسی این فرزند متولد می شود؟
حضرت فرمود: از نرجس
پس من بخاطر این بشارت بسیار خوشحال شدم و نزد حضرت نرجس ع رفتم ولی در او اثر حملی را ندیدم، پس تعجب کردم و به امام حسن عسکری ع عرض کردم: من اثر حملی را در نرجس نمی بینم.
حضرت تبسمی کرد و فرمود: «ما اوصیاء از شکمها برداشته نمی شویم و مادرانمان، ما را در پهلوهای خود حمل می کنند، و ما از ارحام بیرون نمی آییم بلکه از طرف راست مادران خود بیرون می آییم زیرا ما نورهای خداوند هستیم که کثیفی به ما نمی رسد.»
عرض کردم:...

«ای سید من! در چه وقتی از این شب، آن مولود، متولد می شود؟»
حضرت فرمود: «در وقت طلوع فجر.»
چون من از نماز عشاء فارغ شدم، افطار کردم و به رختخواب رفتم و پیوسته مراقب نرجس بودم. چون نیمه شب شد، بر نماز خواندن برخاستم و چون نمازم تمام شد، دیدم نرجس خاتون خوابیده و هیچ مورد خاصی وجود ندارد.
سپس بیرون رفتم تا ببینم که فجر شده است یا نه، پس دیدم که فجر اولف طالع شده است و نرجس خاتون همچنان در خواب بود، پس شکهایی به خاطرم راه یافت. در همین هنگام امام حسن عسکری ع از آن جایی که نشسته بود، مرا صدا زد و فرمود: «ای عمه! عجله نکن که اینک امر ولادت نزدیک شده است.»
پس من نشستم و سوره های «الم سجده» و «یس» را خواندم و در خواندن بودم که نرجس خاتون، ترسان بیدار شد. من سریع خود را به او رسانیدم و او را به سینه خود چسبانیدم و گفتم: نام خدای بر تو باد! احساس چیزی می نمایی؟»
گفت: «بلی ای عمه!»
در این حال، دیدم نرجس خاتون، اضطراب دارد، پس او را در بغل گرفتم و نام الهی را بر او خواندم. امام حسن عسکری ع صدا زد که: «سوره قدر را بر او بخوان»
از او پرسیدم: «چه حالی داری؟»
نرجس خاتون گفت: ظاهر شد اثر آنچه مولایم فرمود.
پس مشغول خواندن سوره قدر شدم چنانچه امام حسن عسکری ع امر فرموده بود. پس آن طفل در شکم نرجس خاتون نیز با من همراهی می کرد و آنچه که من می خواندم را می خواند و بر من سلام کرد و من ترسیدم. امام حسن عسکری ع صدا زد و فرمود: که: «ای عمه! از قدرت الهی تعجب نکن که حق تعالی کوچکهای ما را به حکمت، گویا می گرداند و در بزرگی، ما را در روی زمین، حجت خود می گرداند.»
سخن حضرت تمام نشده بود که ناگهان حضرت نرجس ع از نظرم ناپدید شد و او را ندیدم. گویا پرده ای میان من و او زده شده بود. پس فریاد کنان بسوی حضرت امام حسن عسکری ع دویدم. آن حضرت فرمود: «برگرد ای عمه! که او را در جای خود خواهی یافت.»
پس من مراجعت نمودم و بعد از زمان کمی، پرده برداشته شد و نرجس خاتون را دیدم که بر وی نوری است که چشمم را خیره نمود و حضرت صاحب الامر ع را مشاهده کردم کهبه سجده افتاده و انگشتان سبابه خود را به طرف آسمان بلند کرده بود و می گفت: «اشهد ان لا اله الا الله و ان جدی محمد رسول الله و ان ابی امیرالمومنین» (یعنی: شهادت می دهم که نیست معبودی جز خداوند و بدرستی جد من محمد، فرستاده خداوند، و پدرم امیرالمومنین است.)
آنگاه یک یک امامان را شمرد تا اینکه به خود رسید، پس فرمود: « اللهم انجزلی ما وعدتنی و اتمم لی امری و ثبت وطاتی و املاء بی الارض قسطا وعدلا.» (یعنی: خدایا وفا کن به آنچه که به من وعده داده ای و امرم را تمام کن و قدمهایم را محکم گردان و بوسیله من زمین را پر از عدل و داد کن.)
در روایت دیگری آمده است که: چون حضرت مهدی ع، متولد شد به زانو در آمده و دو سبابه خود را بلند نمود. آنگاه عطسه کرد و فرمود: «الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله عبدا ذکر الله غیر مستنکف و لا مستکبر» (یعنی: سپاس مخصوص پروردگار جهانیان است و درود خدا بر محمد و آل او باد، بنده ای که بدون هیچ ننگ و استکباری خدا را یاد کرد.)
آنگاه فرمود: «ظالمان گمان کردند که حجت خداوند باطل خواهد شد، اگر در سخن گفتن به من اجازه می دادند هر آینه شک زایل می شد.»

[ چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386 ] [ 20:8 ] [ سیدعباس موسوی ] [ ]

حيات حضرت عيسي(ع) در آسمان‌ها دليل و شاهدي بر امکان وجود و حیات حضرت مهدى (ع) در کمتر ازاین مقدار سال است.

خبرگزاري شبستان: درباره اين كه چرا خداوند حضرت عيسي مسيح(ع) را در آسمان چهارم زنده نگه داشته و پس از فرود آمدنش بر زمين قرار است چه كاري انجام دهد دلايل مختلفي را مي توان متصور شد. از جمله اينكه حکمت بقا و زنده ماندن حضرت مسیح(ع) بر حسب آنچه که عقول ما درک مى‏کند امورى است:

1 - در حضرت عیسى(ع) خصوصیاتى یافت مى‏شود که در سایر انبیا نبوده است، از قبیل ولادت بدون پدر، زنده کردن مردگان، به آسمان‏ها رفتن ودیگر خصوصیات.

2 - زنده بودن و بقاى او برهان و دلیل و شاهدى بر غیبت امام مهدى (ع) خواهد بود، زیرا بقاى مسیح با عمرى بیش از دو هزار سال، دلیلى بر امکان وجود و حیات حضرت مهدى (ع) در کمتر از این مقدار سال است، همان حکمتى که در روایات براى طول عمر حضرت خضر بیان شده است.
شیخ صدوق در "کمال الدین" به سند خود از امام صادق (ع) نقل مى‏کند که فرمود: ...بلى، إنّ اللَّه تبارک و تعالى لمّا کان فى سابق علمه أن یقدّر من عمر القائم (ع) فى آیام غیبته ما یقدّر، وعلم ما یکون من إنکار عباده بمقدار ذلک العمر فى الطول، طوّل عمر العبد الصالح فى غیر سبب یوجب ذلک إلاّ لعلّة الاستدلال به على عمر القائم (ع) ولیقطع بذلک حجة المعاندین لئلاّ یکون للناس على اللَّه حجة

...آرى، از آنجا که در علم سابق خداوند مقدّر شده بود که عمر قائم (ع) را در ایام غیبتش طولانى مى‏گرداند و مى‏دانست که این مقدار طول عمر را بندگانش انکار مى‏کنند، لذا عمر بنده صالحش را تنها به جهت استدلال و شاهد آوردن عمر قائم (ع) طولانى کرد، و تا اینکه حجت و دلیل معاندین قطع گردد و براى مردم حجت و استدلالى بر خدا نباشد.

3- دليل ديگر محفوظ نگه داشتن حضرت مسيح(ع) تاكنون مي تواند اين مسئله باشد كه او قرار است در دوران برپايي انقلاب و تشكيل حكومت جهاني مهدوي عهده دار مسئوليتي خطير باشد كه تنها او مي تواند از عهده برآيد و آن اينكه او قرار است فرماندهي لشكري را به عهده بگيرد كه لشكريانش همه از پيروان او هستند و پس از به زمين آمدن او دوباره به او ايمان مي آورند و پا در ركاب او به حضرت ولي عصر(عج) خدمت مي كنند.

[ جمعه دوازدهم بهمن 1386 ] [ 2:2 ] [ سیدعباس موسوی ] [ ]
 

نگاری می رسد از دور ، ماه آسمان است او      سروشی می دمد ، آری ، که منجی جهان است او      جهان پرنور مي گردد زسيماي دل انگيزش      اميد خيل مشتاقان , پناه بي كسان است او     تبسم باز مي گردد به باغ تشنه لبها      طلوع فجر و بيداري , اميد بيكران است او      به پايان مي رسد روزي تب شب انتظاري ها      به دلها مي شود پيدا اگر چه در نهان است او      نه باران جلوه اي دارد , نه كوه و جنگل و دريا      زلال چشمه چشم تمام عاشقان است او      چراغ انتظار ما خدايا تا به كي روشن  

در اينجا به ذكر پاره اى عناوين و صفات كه در ضمن زيارتهاى مختلفه و ادعيه مربوط به حضرت مهدى (عج) مورد تصريح قرار گرفته است اشاره داريم، با اين اميد كه دقّت و تأمّلى در آنها، ما را با شئونات مختلفه آن بزرگوار آشنا ساخته و مقاماتى را كه غالباً از لسان معصومين(ع) در ضمن اين دعاها و زيارتها براى امام دوازدهم(ع)بر شمرده شده براى مان روشن تر سازد.

قابل ذكر اينكه تمام اين عناوين و اوصاف بطور خاص در مورد حضرت مهدى(ع)وارد گرديده، اگرچه بسيارى از آنها در مورد ساير امامان بزرگوار اسلام(ع)نيز مى تواند مصداق داشته باشد.

 

بقيّة اللّه: باقيمانده خدا در زمين.

خليفة اللّه: جانشين خدا در ميان خلايق.

وجه اللّه: مظهر جمال وجلال خدا، سمت و سوى الهى كه اولياى حق رو به او دارند.

باب اللّه: دروازه همه معارف الهى، درى كه خدا جويان براى ورود به ساحت قدس الهى، قصدش مى كنند.

داعى اللّه: دعوت كننده الهى، فرا خواننده مردم به سوى خدا، منادى راستين هدايت الى اللّه.

سبيل اللّه: راه خدا، كه هركس سلوكش را جز در راستاى آن قرار دهد سر انجامى جز هلاكت نخواهد داشت.

ولى اللّه: سر سپرده به ولايت خدا و حامل ولايت الهى، دوست خدا.

حجة اللّه: حجّت خدا، برهان پروردگار، آن كس كه براى هدايتِ در دنيا، و حسابِ در آخرت به او احتجاج مى كنند.

نور اللّه: نور خاموشى ناپذير خدا، ظاهر كننده همه معارف و حقايق توحيدى، مايه هدايت رهجويان.

عين اللّه: ديده بيدار خدا در ميان خلق، ديدبان هستى، چشم خدا در مراقبت كردار بندگان.

سلالة النّبوّة: فرزند نبوّت، باقيمانده نسل پيامبران.

خاتم الاوصياء: پايان بخش سلسله امامت، آخرين جانشين پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم).

علم الهدى: پرچم هدايت، رايت هميشه افراشته در راه اللّه، نشان مسير حقيقت.

سفينة النّجاة: كشتى نجات، وسيله رهايى از غرقاب ضلالت، سفينه رستگارى.

عين الحيوة: چشمه زندگى، منبع حيات حقيقى.

القائم المنتظر: قيام كننده مورد انتظار، انقلابى بى نظيرى كه همه صالحان چشم انتظار قيام جهانى اويند.

العدل المشتهر: عدالت مشهور، تحقق بخش عدالت موعود.

السيف الشاهر: شمشير كشيده حق، شمشير از نيام بر آمده در اقامه عدل و داد.

القمر الزّاهر: ماه درخشان، ماهتاب دلفروز شبهاى سياه فتنه و جور.

شمس الظلاّم: خورشيد آسمان هستى ظلمت گرفتگان، مهر تابنده در ظلمات زمين.

ربيع الأنام: بهار مردمان، سر فصل شكوفايى انسان، فصل اعتدال خلايق.

نضرة الأيّام: طراوت روزگار، شادابى زمان، سرّ سرسبزى دوباره تاريخ.

الدين المأثور: تجسّم دين، تجسيد آيين بر جاى مانده از آثار پيامبران، خودِ دين، كيان آيين، روح مذهب.

الكتاب المسطور: قرآن مجسّم، كتاب نوشته شده با قلم تكوين، معجزه پيامبر در هيئت بشرى.

صاحب الأمر: دارنده ولايت امر الهى، صاحب فرمان و اختياردار شريعت.

صاحب الزمان: اختيار دارِ زمانه، فرمانده كل هستى به اذن حق.

مطهّر الأرض: تطهير كننده زمين كه مسجد خداست، از بين برنده پليدى و ناپاكى از بسيط خاك.

 ناشر العدل: برپا دارنده عدالت، بر افرازنده پرچم عدل و داد در سراسر گيتى.

مهدى الامم: هدايتگر همه امّت ها، راه يافته راهنماى همه طوايف بشريت.

جامع الكَلِم: گردآورنده همه كلمه ها بر اساس كلمه توحيد، وحدت بخش همه صفها.

ناصر حق اللّه: ياريگر حقِ خدا، ياورِ حقيقت.

دليل ارادة اللّه: راهنماى مردم به سوى مقاصد الهى، راه بلد و راهبر انسانها در راستاى اراده خداوند.

الثائر بأمر اللّه: قيام كننده به دستور الهى، بر انگيخته به فرمان پروردگار، شورنده بر غير خدا به امر خدا.

محيى المؤمنين: احياگر مؤمنان، حياتبخش دلهاى اهل ايمان.

مبير الكافرين: نابود كننده كافران، درهم شكننده كاخ كفر، هلاك كننده كفار.

معزّ المؤمنين: عزّت بخش مؤمنان، ارزش دهنده اهل ايمان.

مذلّ الكافرين: خوار كننده كافران، درهم شكننده جبروتِ كفر پيشگان.

منجى المستضعفين: نجات دهنده مستضعفان، رهايى بخش استضعاف كشيدگان.

سيف اللّه الّذى لاينبو: شمشير قهر خدا كه كندى نپذيرد.

ميثاق اللّه الّذى أخذه: پيمان بندگى خدا كه از بندگان گرفته شده.

مدار الدهر: مدار روزگار، محور گردونه وجود، مركز پيدايش زمان.

ناموس العصر: نگهدارنده زمان، كيان هستى دوران.

كلمة اللّه التامه: كلمه تامّه خداوند، حجّت بالغه الهى

تالى كتاب اللّه: تلاوت كننده كتاب خدا، قارى آيات كريمه قرآن.

وعداللّه الّذى ضمنه: وعده ضمانت شده خدا، پيمان تخلّف ناپذير الهى.

رحمة اللّه الواسعة: رحمت بى پايان خدا، لطف و رحمت بى كرانه پروردگار رحمت گسترده حق.

 حافظ اسرار رب العالمين: نگهبان اسرار پروردگار، حافظ رازهاى ربوبى.

معدن العلوم النبويّه: گنجينه دانش هاى پيامبرى ـ خزانه معارف نبوى.

نظام الدين: نظام بخش دين.

يعسوب المتقين: پيشواى متقين.

معزّ الاولياء: عزت بخش ياران.  

مذلّ الأعداء: خوار كننده دشمنان.

وارث الانبياء: ميراث بر پيامبران.

نور ابصار الورى: نور ديدگان خلايق.

الوتر الموتور: خونخواه شهيدان.

كاشف البلوى: بر طرف كننده بلاها.

المعد لقطع دابر الظلمه: مهيّا شده براى ريشه كن كردن ظالمان.

المنتظر لاقامة الأمت و العوج: مورد انتظار براى از بين بردن كژيها و نادرستى ها.

المترجى لازالة الجور و العدوان: مورد آرزو براى بر طرف كردن ستم و تجاوز.

المدّخّر لتجديد الفرائض و السنن: ذخيره شده براى تجديد واجبات و سنن الهى.

المؤمّل لاِحياء الكتاب وحدوده: مورد اميد براى زنده ساختن دوباره قرآن و حدود آن.

جامع الكلمة على التقوى: گرد آورنده مردم بر اساس تقوى.

السبب المتصل بين الأرض و السماء: واسطه بين آسمان و زمين، كانال رحمت حق بر خلق.

صاحب يوم الفتح و ناشرراية الهدى: صاحب روز پيروزى و بر افرازنده پرچم هدايت.

مؤلف شمل الصلاح و الرضا: الفت دهنده دلها بر اساس رضايت و درستكارى.

الطالب بدم المقتول بكربلا: خونخواه شهيد كربلا.

المنصور على من اعتدى عليه وافترى: يارى شده عليه دشمنان وافترا زنندگان.

المضطرّ الّذى يجاب اذا دعى: پريشان و درمانده اى كه چون دعا كند دعايش مستجاب شود.

 

[ دوشنبه بیست و چهارم دی 1386 ] [ 2:5 ] [ سیدعباس موسوی ] [ ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ
امکانات وب





Powered by WebGozar