تبليغاتX
 منتظران مهدی(عج)
 

کلام حق

ما در عزم به طاعت عازم به رفاقت و دوستى و همنشينى با غنىّ قادر و داناى كريم هستيم، و در عزم بر معصيت عازم به رفاقت و همنشينى با فقير عاجز جاهل و لئيم. اگر اين معنا را درست تشخيص دهيم و بفهميم و به طور واضح و روشن باور كنيم، خواهيم فهميد كه در اطاعت سود برده ‏ايم، نه زيان و خسارت

- حضرت آيت الله بهجت


 

نوشته شده توسط سیدعباس موسوی در چهارشنبه شانزدهم بهمن 1387 ساعت 21:56 موضوع | لینک ثابت


اخرزمان در تهران

بنام خدا انچه در این بخش تقدیم میگردد نمی  از  یم  و اندکی از بسیار است هدف از این گفتارها فقط نشانه های ظهور امام زمان را در بر دارد چند روایت را برای شما مینویسم که از علایم ظهور میباشد.

در مناقب العتره ابن فهد حلی امده است که : رسول خدا فرمودند: وای بر امت من از شورای کبری و شورای صغری .

عرض شد : این دو شورا چه وقت خواهد شد؟

فرمود: شورای کبری بعداز وفات من برای غصب خلافت برادرم و حق دخترم بر پا خواهد شد و شورای صغری در غیبت کبری ودر زورا (تهران) برای تغییر سنت من و تبدیل احکام واقع خواهد شد.

 

رسول گرامی میفرماید: ای سلمان در ان زمان (اخرالزمان ) زنها حکومت میکنند و با شوهرانشان تجارت میکنند و زنها به زنها اکتفا کرده و شبیه به مردها میشوند و سوار زین میشوند پس بر ان زنان لعنت خدا باد و در ان وقت است که زنها خواننده و الت لهو ظاهر میشود.

 

امام صادق میفرماید: سیزده صنف از امت جدم ما را دوست ندارند و یکی از ایشان اهل شهری بنام زورا(تهران) هستند که در اخر الزمان بنا میشود و به خون ما استشفا میکنند و به بغض ما تقرب میجویند و به واسطه دشمنی ما دوستی برقرار میکنند و جنگ با مارا واجب و کشتن مارا حتمی میدانند.

 

این روایات ادامه دارد و از علائم حتمی هم صحبت خواهد شد.


 

نوشته شده توسط سیدعباس موسوی در چهارشنبه ششم آذر 1387 ساعت 16:40 موضوع | لینک ثابت


آیا امام زمان(ع) از وقت ظهور خود آگاه‌اند؟

تعیین وقت برای ظهور و فلسفه انتظار

انتظار منجی از سویی عاملی برای پایداری و شکیبایی در برابر سختیها و مشکلات عصر غیبت و از سویی دیگر عاملی برای پویایی و تحرک شیعیان و آماده باش همیشگی آنان است. براساس تعالیم ائمه معصومین(ع) منتظر باید هر لحظه آماده ظهور باشد و زندگی خود را چنان سامان دهد که هر زمان اراده خدا به ظهور تعلق گرفت بتواند با سربلندی در پیشگاه حجت خدا ظاهر شود.

به عبارت دیگر انتظار ظهور حجت در آینده ای نامشخص هم بیم دهنده و هم نویدبخش است. بیم دهنده است؛ زیرا منتظر با خود می‌گوید شاید همین سال، همین ماه و یا همین روز ظهور رخ دهد پس باید آماده حضور در پیشگاه حجت خدا و ارائه اعمال خود به آن حضرت باشم. و امیدبخش است؛ چرا که منتظر می‌اندیشد شاید در آینده ای نزدیک ظهور رخ دهد و سختیها و مشکلات او به پایان برسد و لذا باید پایداری و مقاومت ورزید و تسلیم جریانهایی نشد که در پی غارت سرمایه‌های ایمانی و اعتقادی‌اند.

با توجه به مطالب یاد شده، می‌توان گفت که تعیین زمان برای ظهور برخلاف مفهوم و فلسفه انتظار است و چه بسا منتظر را به سستی و یا ناامیدی بکشد؛ زیرا وقتی گفته شود که تا فلان زمان مشخص، هر چند آینده ای نه چندان دور، ظهور به وقوع نخواهد پیوست، ما به طور طبیعی دچار سکون و رکود می‌شویم و به این بهانه که هنوز تا ظهور فاصله داریم؛ از به دست آوردن آمادگی لازم برای ظهور خودداری می‌کنیم.

از سویی دیگر اگر ظهور به هر دلیل در زمانی که به ما وعده داده شده رخ ندهد ما دچار ناامیدی و یأس می‌شویم و چه بسا که در اصل اعتقاد به ظهور منجی آخرالزمان نیز دچار تردید شویم. این نکته ای است که در روایات نیز مورد توجه قرار گرفته است.

از جمله در روایتی که فضیل بن یسار از امام محمد باقر(ع) نقل کرده، آن حضرت در پاسخ این پرسش که »آیا برای این امر (برخاستن قائم(ع))، وقت (مشخص) وجود دارد، فرمود:
کسانی که برای این امر وقت تعیین می‌کنند، دروغ می‌گویند (آن حضرت سه مرتبه این سخن را تکرار کرد و آنگاه فرمود:) زمانی که موسی(ع) قومش را برای رفتن به قراری که با پروردگارش داشت ترک کرد، به آنها وعده داد که تا سی روز دیگر برمی‌گردد، اما زمانی که خداوند ده روز دیگر بر آن سی روز افزود، قومش گفتند: موسی خلاف وعده کرد پس آن کردند که کردند...1

داستان ارتداد قوم یهود و گوساله پرست شدن آنها در پی تأخیر ده روزه حضرت موسی در تاریخ مشهور است و این هشداری است به همه کسانی که در پی تعیین وقت برای ظهورند.

آنچه در روایات امام باقر(ع) در مورد فلسفه تعیین نشدن وقت ظهور آمده بود، به بیانی دیگر در روایتی که از امام موسی کاظم(ع) نقل شده، آمده است. آن حضرت در این زمینه می‌فرماید:
اگر به ما گفته می‌شد: این امر [ظهور قائم] تا دویست سال و یا سیصد سال دیگر واقع نمی‌شود؛ دلها سخت می‌شد و بیشتر مردم از اسلام برمی‌گشتند. اما گفته‌اند: این امر چه با شتاب پیش می‌آید و چه نزدیک است! تا دلهای مردم الفت گیرد و فرج نزدیک احساس شود.
بنابراین همه باید تلاش خود را متوجه اصل قضیه انتظار فرج، منتظر نگهداشتن مردم، حفظ شادابی و سرزندگی انتظار در آنها و یادآوری وظایف منتظران کنند و از پرداختن به موضوع زیان ظهور و تعیین وقت برای تان خودداری نمایند2.


2. ظهور ناگهانی فرا می‌رسد

در بسیاری از روایاتی که از پیامبر گرامی اسلام(ص) و امامان معصوم(ع) نقل شده، این نکته مورد تأکید قرار گرفته که ظهور نیز همانند قیامت، ناگهانی و غیر منتظره فرامی‌رسد. از جمله در روایتی که امام رضا(ع) به واسطه پدران بزرگوارش از پیامبر اکرم(ص) نقل می‌کند چنین آمده است:
به پیامبر(ص) عرض شد: ای رسول خدا آن قائم که از نسل شماست چه وقت ظهور می‌کند؟ آن حضرت فرمود: ظهور او مانند قیامت است. »تنها خداوند است که چون زمانش فرا رسد آشکارش می‌سازد. فرا رسیدن آن بر آسمانیان و زمینیان پوشیده است. جز به ناگهان بر شما نیاید«3و4.

امام باقر(ع)، نیز در تفسیر این آیه شریفه:

آیا چشم به راه چیزی جز آن ساعتند که ناگاه و بی‌خبرشان بیاید؟5

می‌فرماید:

مراد از ساعت، ساعت [قیام] قائم(ع) است که ناگهان برایشان بیاید6.

حضرت صاحب‌الامر(ع) نیز در یکی از توقیعات خود بر این نکته تأکید می‌ورزند که ظهور ناگهانی و دور از انتظار فرا می‌رسد:
فرمان ما به یکباره و ناگهانی فرا می‌رسد و در آن زمان توبه و بازگشت برای کسی سودی ندارد و پشیمانی از گناه کسی را از کیفر ما نجات نمی‌بخشد7.

این دسته از روایات از یکسو هشداری است به شیعیان که در هر لحظه آماده ظهور حجت حق باشند و از سویی دیگر تذکری به همه کسانی که در پی تعیین وقت برای ظهورند.


3. نهی از تعیین وقت برای ظهور

چنانکه گفته شد؛ تعیین وقت برای ظهور جایز نیست و براساس روایات معصومین(ع) ما وظیفه داریم کسانی را که به تعیین وقت برای ظهور می‌پردازند تکذیب کنیم. در اینجا برای آشنایی شما عزیزان به برخی از این روایات اشاره می‌کنیم.

امام صادق(ع) در روایتی خطاب به محمدبن سلم می‌فرماید:
ای محمد! هر کس برای تو خبری از ما درباره تعیین وقت [ظهور] نقل کرد در تکذیب او درنگ نکن؛ زیرا ما [اهل بیت] برای هیچ کس وقت ظهور را تعیین نکرده ایم8.

در روایات دیگری وقتی »مهزم« به امام صادق(ع) عرض می‌کند:
فدایت شوم، در مورد این امری که ما در انتظار آنیم، مرا آگاه کنید که چه زمانی واقع می‌شود؟

آن حضرت می‌فرماید:
ای مهزم! آنان که [برای این امر] تعیین وقت می‌کنند دروغ می‌گویند و آنها که [در این امر] شتاب می‌کنند نابود می‌شوند و کسانی که تسلیم می‌شوند نجات می‌یابند9.

همچنین در توقیعی که از ناحیه مقدسه صاحب‌الزمان(ع) در پاسخ به پرسشهای »اسحاق بن یعقوب« وارد شده چنین می‌خوانیم:
اما آشکار شدن فرج، به اراده خداوند است و آنان که [برای ظهور] وقت تعیین می‌کنند دروغ می‌گویند10.

توجه به روایات یاد شده به خوبی این نکته را بر ما روشن می‌سازد که ما نه تنها حق نداریم به استناد برخی رویدادهای اجتماعی و یا حوادث طبیعی به پیش بینی زمان ظهور و تعیین وقت برای آن بپردازیم؛ بلکه بر ما لازم است که ادعای کسانی را که مدعی دانستن زمان ظهورند تکذیب کنیم و جلوی نشر این‌گونه ادعاها را بگیریم.

فلسفه این حکم نیز روشن است؛ شما تصور کنید اگر هر از چندی زمانی برای ظهور تعیین شود و ظهور به وقوع نپیوندد چه پیش خواهد آمد. آیا مردم رفته رفته ناامید نمی‌شوند و اعتقاد خود را نسبت به اصل اندیشه مهدویت و ظهور منجی از دست نمی‌دهند؟!


4. زمان ظهور، رازی از رازهای خدا

براساس آنچه تاکنون بیان شد این احتمال که زمان ظهور را تنها خداوند، تبارک و تعالی، می‌داند تقویت می‌شود و می‌توانیم بگوییم: حضرت مهدی (ع) نیز منتظر روزی هستند که با اذن خداوند حرکت نجات بخش خود را آغاز کنند. اما از برخی دیگر از روایات چنین برمی‌آید که خداوند، زمان فرا رسیدن امر فرج را چون بسیاری دیگر از رازهای آفرینش برای پیامبر خود حضرت محمد(ص) آشکار ساخته و آن حضرت نیز آن را برای وصیّ خود امیر مؤمنان(ع) و ایشان نیز آن را برای فرزندشان امام حسن مجتبی(ص) و... همینطور هر امام برای امام پس از خود آشکار ساخته است. ولی آنها اجازه آشکار ساختن آن را برای دیگران ندارند.

در قسمتی از وصایای امام صادق(ع) به ابوجعفر محمدبن نعمان، معروف به »مؤمن الطاق« با اشاره به زمان فرا رسیدن امر فرج چنین آمده است:
ای فرزند نعمان! عالم (امام) نمی‌تواند از همه آنچه که می‌داند، تو را آگاه سازد؛ زیرا آن [زمان] راز خداست که خداوند آن را به جبرئیل(ع)؛ جبرئیل(ع) آن را به محمد(ص)؛ محمد(ص) آن را به علی(ع)؛ علی(ع) آن را به حسن(ع)؛ حسن(ع) آن را به حسین(ع)؛ حسین(ع) آن را به علی(ع)؛ علی(ع) آن را به محمد(ع)؛ و محمد(ع) آن را به دیگری [امام ششم] عرضه داشته است. پس شتاب مکنید...11.

همچنین در روایت دیگری که از امام محمد باقر(ع) نقل شده آن حضرت در پاسخ یکی از یاران خود که می‌پرسد: »کاش به ما می‌فرمودید این امر (ظهور امام مهدی(ع)) چه زمانی خواهد بود تا به آن خبر شادمان شویم« مطالبی را بیان می‌کنند که از آنها استفاده می‌شود که ایشان وقت ظهور را می‌دانند اما بنابر مصالحی از بیان آن خودداری می‌کنند.12

بنابراین در مورد این مطلب که آیا امام زمان(ع) از زمان ظهور خود آگاه است یا خیر اظهارنظر قطعی و صریحی نمی‌توان کرد و هر دو احتمال از روایات قابل‌استفاده است.

سخن آخر این‌که براساس روایات قطعی و تردیدناپذیر، وظیفه ما انتظار فرج، نزدیک دیدن ظهور و کسب آمادگی کامل برای فرا رسیدن این روز فرخنده است. بنابراین باید بسیار مواظب بود و اجازه نداد که اصل موضوع »انتظار فرج« به عنوان ارزشمندترین سرمایه اعتقادی شیعه با طرح مباحث فرعی و حاشیه‌ای چون زمان ظهور، نحوه زندگی حضرت در زمان غیبت و... مورد بی‌توجهی یا کم توجهی قرار گیرد و از وظایف اصلی منتظران در زمان غیبت، غفلت شود.


 

نوشته شده توسط سیدعباس موسوی در یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1387 ساعت 2:5 موضوع | لینک ثابت


اسماء و القاب امام زمان در قرآن کريم

خليفه الله

“ و اذ قال ربک للملئکه انى جاعل فى الارض خليفه قالوا اتجعل فيها من يفسد ... انى اعلم ما لا تعلمون “ سوره بقره آيه30 “ و هنگامى که گفت پروردگار تو به فرشتگان که قرار خواهم داد در زمين جانشينى گفتند آيا قرار مى دهى در زمين آن را که فساد مى کند در آن و خون مى ريزد در حالى که ما ستايش و سپاس تو مى گوييم و تو را تقديس مى کنيم گفت :من مى دانم آنچه را که شما نمى دانيد “ امام صادق مى فرمايند : اين آيه درباره حضرت قائم و اصحاب او نازل گشته است.

 

يعسوب الدين

“ و لکل وجهه هو موليها فاستبقوا الخيرات اين ما تکونوا يات بکم الله جميعا ان الله على کل شيء قدير “ سوره بقره آيه148 “ و هر کدام را سويى است که به آن روى مى آورند پس بشتابيد به سوى نيکى ها هر جا که باشيد مى آورد شما را خدا همگى زيرا خدا بر همه چيز تواناست “

در غيبت شيخ طوسى روايت شده از امام صادق (ع) که اميرالمومنين مى فرمود: “پيوسته مردم در نقصانند تا آنکه گفته نمى شود الله يعنى نام خداى تعالى برده نمى‌شود. پس هر گاه چنين شد ثابت مى ماند يعسوب دين با اتباعش. پس مبعوث مى فرمايد خداوند گروهى را از اطراف زمين که مى آيند مانند ابرهاى تنگ پاييز.

قسم به خدا که مى شناسم اسم هاى ايشان و قبيله هاى ايشان و اسم امير ايشان را و ايشان را بر مى دارد خداوند به‌نحوى که مى خواهد از قبيله يک مرد و دو مرد و شمرد تا رسيد به نه. پس جمع مى شود از آفاق سيصد و سيزده مرد بعدد اهل بد روا نيست قول خدا. سيد فرموده که : “ يعسوب دين سيد عظيم مالک امور مردم است در آن روز و قزع پاره هاى ابرى است که در او آب نيست. زمخشرى مى گويد : يعسوب در اصل ملکه کندوى عسل است و ذنب کنايه از انصار آن حضرت است.

 

غيب

“ ذلک الکتب لا ريب فيه هدى للمتقين . الذين يومنون بالغيب و يقيمون الصلوه و مما رزقنهم ينفقون “ سوره بقره آيات2 و3 “ اين کتاب که ترديدى در آن نيست راهنماى پرهيزکاران است آنان که به غيب ايمان مى آورند و بر پا مى دارند نماز را و از آنچه به آنها روزى داده ايم مى بخشند. “ در کمال الدين صدوق روايت شده از امام صادق که فرمود در آيه شريفه فوق متقين شيعيان على بن ابيطالب هستند. اما غيب پس او غايب است و شاهد بر اين قول خداوند تبارک و تعالى است که “و يقولون ... من المنتظرين” و مى گويند چرا فرو فرستاده نشده بر او آيتى از پروردگارش پس بگو که نيست غيب مگر خداى را. پس منتظر باشيد. به‌درستى که من با شما از منتظرانم!يعنى براى آمدن آن غيب از آيات خداوندى است.

 

رضوان الله

“ افمن اتبع رضوان الله کمن باء بسخط من الله و ماواه جهنم و بئس المصير “ آل عمران آيه162 “ آيا کسى که در پى خشنودى خداست مانند کسى است که مى انگيزد خشم خدا را و جايش دوزخ است و چه بد بازگشتگاهى است. “ زيد شحام گويد : در شب جمعه امام صادق به من فرمود:”قدرى قرآن بخوان .” خواندم. حضرت فرمود:”به‌خدا ما هستيم که خدا به ما ترحم کند و به‌خدا ما هستيم که خدا استثناء کرد ولى مافايده به حال آن دوستان خود داريم.

 

راسخ

“فيتبعون ما تشابه منه ابتغاء الفتنه وابتغاء تاويله الاالله راسخون فى العلم.” آيه7 “پيروى کنند آنچه را ازآن متشابه باشند براى فتنه جويى وجستجوى از تاويل آن ونمى‌داند تاويلش را جزخدا و راسخون در علم. امام صادق(ع) فرمودند:”راسخون امام على وائمه هستند وکسانى که در دل کجى دارند . يعنى پيروان فلان و فلان ونمى دانند تاويلش را جز خدا وراسخان در علم (خدا وعلى وائمه بعد از آن.”

 

حسن

“ و من يطع الله و الرسول فاولئک مع الذين انعم الله عليهم من النبيئن و الصديقين و الشهداء الصلحين و حسن اولئک رفيقا “ نساء آيه69 “ و آن کس که اطاعت کند خدا و پيامبر را پس آنان با کسانى همراه اند که خدا نعمت به ايشان داده است از پيامبران و راستگويان و کشتگان راه خدا و شايستگان و چه نيکو ايشان رفيقانند. “ امام صادق در ذيل آيه مى فرمايد:”نبيين”رسول خدا(ص) است. “و الصديقين” علي(ع) است. “و الشهداء” حسن و حسين (ع) است. “صالحين” ائمه(ع) مى باشند. “و حسن اولئک رفيقا” قائم آل محمد (ص) مى باشد.


 

نوشته شده توسط سیدعباس موسوی در شنبه بیست و نهم تیر 1387 ساعت 13:51 موضوع | لینک ثابت


غبت صغری و کبری

  درتاریخ ائمه معصومین برای وجود مقدس حضرت مهدی دو غبیت ذکر کرده اند غیبت صغری و غیبت کبری که الان در ان بسر میبریم  اولین غیبت که غیبت صغری نام دارد هفتاد و چهار سال تقریبا بطول انجامید حضرت در این مدت با نواب خود با مردم در ارتباط بودند که به انها نواب اربعه میگویند که اولین انها جناب عثمان بن سعید عمروی است . دوم جناب محمد بن عثمان بن سعید. سوم جناب حسین بن روح النوبختی . چهارم جناب علی بن محمد السمری این چهار نفر از معروفین وکلا حضرت صاحب الامر (عج) بوده اند که در این مدت هفتادو چهار سال خواص از شیعیان و مومنین شرفیاب حضور خدمت ان حضرت میشده اند و هرکس بعد از اخرین نواب ادعای سفارت و نیابت خاصه نماید یا بر طبق ان دعوی نماید کذاب و مفتری خواهد بود بر حضرت صاحب الامر (عج) بلکه مرجع دین و احکام شریعت به امر ان حضرت راجع به سوی روات احادیث علما و فقها و مجتهدین جامع شرایط است زیرا برای ایشان نیابت ثابت است. مکلفین در عصر غیبت حضرت در اخذ مسائل حلال و حرام و قطع منازعات باید رجوع کنند به علما و حفظه علوم و اخبار و راویان احادیث و اخبار ائمه اطهار انچه ایشان بفرمایند حجت است برای عامه مکلفین در صورت استجماع ایشان شرایط فتوی را.

 

ایا فقها در عصر غیبت امام زمان (عج) ولایت دارند یا خیر؟

 

از جمله مسائلی که در قدیم بین فقها مورد بحث بوده همین مسئله بوده بعضی برانند که همه فقها در عصر غیبت چون نایب عام امام زمانند دارای ولایت در کلیه امور میبا شند از ان جمله مرحوم نراقی در کتاب ((عوائد)) روایات بسیاری  برای ثبوت ولایت اورده است . بعضی دیگر قائل به عدم ثبوت ولایت هستند از ان جمله مرحوم ایت الله العظمی ملا حبیب الله شریف در کتا ب ((مستقصی القواعد)) تمام ادله مرحوم نراقی را رد کرده است خلاصه محل اختلاف است اگر ولایت باشد برای همه فقها است بدون استثنا و اگر نیست برای هیچکدام نیست هر کسی باید به مرجع خود رجوع کند .

 

 


 

نوشته شده توسط سیدعباس موسوی در پنجشنبه سیزدهم تیر 1387 ساعت 23:52 موضوع | لینک ثابت


غریبترین ائمه

    بسم الله الرحمن الرحیم   

مدتهاست میخواهم درباره امام زمان بیشتر بنویسم ولی انقدر ایشان بزرگوار هستند که هرچه بنویسم کم نوشته ام ای وعاظ ای مبلغین و روضه خوانها ای کسانیکه درباره امام زمان مینویسید من از همه شما درخواست میکنم به این غریب مظلوم یعنی امام زمان علیه السلام رحم کنید .

او از همه ائمه غریبتر است . نگذارید این اسم خاموش شود . نگذارید این گوهر لالای الهی پنهان بماند . اسم این بزرگوار را بیش از پیش به گوش مردم برسانید . عظمت و جلالت و محبتش را دردل مردم وارد کنید .

بابا این امام زمانه ماست گردش زمین به دور خورشید به دستور ایشانه غروب و طلوع خورشید به دست امام زمانه اگر ایشان به خورشید اجازه غروب نده خورشید غلط میکنه غروب کنه رزق روزی مردم دست امام زمانه ازرائیل وقتی میخواد جان بگیره از حضرت اجازه میگیره اشاره کنه دنیا زیرو رو میشه   .

ولیه خدایی صحبت میکردند میفرمودند زمانیکه حضرت ظهور کنند با رهبر اون حکومت چه کار خواهد کرد. حضرت به رهبر ان حکومت میفرماید : بیا الاغ را بگیر برو سر خیابان حمالی کن تو بدرد رهبری نمیخوری . حاکم اون مملکت سر طناب را میگیره و میره طی رفتن تو خیال خودش میگه : من چطور برم حمالی کنم درحالی که همه پشت سر من نماز میخوانن همه دستم را میبوسن وقتی مرا میبینن صلوات میفرستن مرا نایب امام زمان خطاب میکنن حالا من برم سر خیابان حمالی کنم . اونوقت فریاد میزنه ای مردم این امام زمان نیست دروغگوست انجاست که همه به سر امام زمان میریزند و با اوجنگ میکنند . خدایا به حق ابا عبدالله معرفت و محبت مارا نسبت به ایشان بیشتر کن . 

 


 

نوشته شده توسط سیدعباس موسوی در جمعه بیستم اردیبهشت 1387 ساعت 22:56 موضوع | لینک ثابت


حضرت ام کلثوم همسر عمر نبوده است

 

                               بسم الله الرحمن الرحیم

 

متاسفانه در برخی از جماعت اهل سنت چنین گفته میشود که عمربن خطاب حضرت ام الکلثوم دختر امیرالمومنین (ع) را به تزویج خود در اورده است . ولی این ازدواج دروغ میباشد من از جامعه روحانیت گله دارم که این مسئله را بازگو نمیکنند بنده از اقای قزوینی انتظار بیشتری دارم نه تنها من بلکه تمام شیعیان جهان انتظار دارند جواب این دروغها داده شود ایشان در کانال سلام وقتی یک اهل تسنن سوال میکنن که حضرت ام الکلثوم همسر عمر بوده ایشان در جواب صحه بر این ازدواج میگذارند بنده تمام سایتها را زیرو رو کردم چیزی پیدا نکردم و این تاسف دارد که شیعیان به این مسائل بی اهمیت میباشند حقیر اطلاعیه مرحوم حضرت ایت الله مر عشی نجفی (ره) که به امر ان حضرت تحقیق و بررسی شد برای شما باز گو میکنم:

ایت الله مرعشی نجفی (ره)

 

                     ((بسمه تعالی))

 

از جمله اشتباهات بزرگ تاریخی وقوع ازدواج بین محدزه مکرمه ام کلثوم دختر امیرالمومنین با عمر میباشد وحق در مسئله اینست ام کلثومی که او ازدواج کرده ربیبه حضرت امیرامومنین ودختر ابوبکر فرزند اسما بنت عمیس میباشد و چون در کوچکی پدر را از دست داده بود و امیرالمومنین اسما زوجه ابوبکر را تزویج فرموده واین بچه در زیر نظر انحضرت بزرگ شده وهمه جا به او خطاب میکردند بنت علی و شواهد متعددی برنفی تزویج ام کلثوم بنت علی با ان شخص موجود است.

ازجمله:مسلم است بین مورخین ام کلثومی که زوجه او بوده در زمان حضرت امام مجتبی(ع) در مدینه با پسرش زیدبن عمر از دنیا رفته و حضرت بر هر دو یک نماز میت خوانده وهمین مدرک عده ای از فقها در اتبات جواز یک نماز بدو میت میباشد. و ام کلثومی که از حضرت زهرا (س) بود در کربلا بوده و شب یازدهم محرم ایشان و خواهرش عقیله قریش حضرت زینب(س) تا صبح مواظب اطفال دربدر شده شهدا بودند پس چطور میشود ام کلثوم بنت حضرت زهرا عیال عمر شود.

                                     سید شهاب الدین مرعشی نجفی

 


 

نوشته شده توسط سیدعباس موسوی در جمعه بیست و سوم فروردین 1387 ساعت 23:6 موضوع | لینک ثابت


اب نگهبان حضرت مهدی (عج)

سر پنهان بودن حضرت مهدی

دستگاه حکومت و عموم مردم از تولد حضرت بقیه الله مطلع میشدند   مسلما حضرت را میکشتند . حقیر درباره این موضوع کوتاه مینویسم و دوستان اگر سوال داشتند بنده جواب خواهم داد . به هر حال حکومت وقت با تمام امکانات    کارگاهان    اداره اطلاعات      ساواک  ورکن دو    جاسوسها و مفتشینی را گماشته بودند تا بلکه حضرت مهدی را پیدا کنند . چون بعداز شهادت حضرت عسکری (ع) شیعیان از هم نپاشیدند وبر همان روشی که داشتند   باقی ماندند . دستگاه حکومت فهمیده بودند که اینها محور و قطب و کانون دارند و الا پراکنده میشدند . فهمیدند همان شخصی که برای ستمگران خطرناک است    محور اینجاست .

به همین جهت در مقام بر امدند که او را پیدا کنند. جاسوسهایی در میان شیعیان قرار داده بودند و گاهی شیعیانی که از جایگاه حضرت مطلع بودند از روی ساده لوحی به یکدیگر میگفتند.

بالاخره روزی حکومت دانست که محور شیعیان الان در خانه اش در سامره است   یعنی همانجایی که الان سرداب مطهر و حرم عسکرین است  اینجا خانه ملکی امام زمان است و تصرف کردن در ان و وارد شدن به ان برای غیر شیعه جایز نیست و غصب است. فورا معتضد عباسی سه نفر سوار کار کهنه کار طلبید .گفت :

برسه اسب کمندسلطنتی سوار شوید و سه اسب دیگریدک بردارید تا اگر  سه اسبی که بر ان سوارید خسته شدند   سوار سه اسب دیگر شوید ودر هیچ جا توقف نکنید وبی درنگ به سامره محل عسکر بروید   دم در فلان خانه     یک غلام سیاهی ایستاده است و این نشان ان خانه است    داخل خانه شوید و هرکس را دیدید

بلافاصله بدون معطلی سرش را جدا کنید وبرایم بیاورید.

 

مامورین معتضد در خانه امام زمان

هرسه نفر بالاخره ادرس پیدا کردند وبه در خانه رسیدندودیدند غلام سیاهی ایستاده است و چیزی میبافد. این غلام خیلی عجیب و غریب است . شش اسب کمند سلطنتی و سه نفرمامور حکومتی دم این خانه پیدا شده اند

ولی این غلام اصلا اعتنایی نکرد که شما سگ کی هستید یا ادمیزاد. گویا شش مگس وزوز کرده اند ان سه نفر جلو امدند واز غلام پرسیدند: چه کسی در خانه است؟ غلام با بی اعتنایی جواب داد : صاحب خانه است وباز مشغول کار خودش شد.

هر سه نفر به خانه وارد شدند ودر حیاط قرار گرفتند . یک طرف حیاط پرده نو و عالی اویخته بود  مثل اینکه این پرده الان از زیر دستگاه بافندگی بیرون امده است. امدند پرده را کنار زدند   اه   هرچه هست در پشت پرده است . یک سرداب بزرگ پر از اب که به خیال انها مثلا نیم متر اب دارد. اخر سرداب یک اقایی مثل طلقه قمر و مانند تکه ماه بربالای سجاده اش مشغول عبادت است و صورتش میدرخشد.

با خود گفتند : خود اوست. پیدایش کردیم. کسی که سالها دستگاه حکومتی برای یافتنش کمین کرده بود  امروز

یافته شد. اکنون سر از بدنش جدا میکنیم و دیگر نان هفتاد پشتمان توی روغن است.

یکی از اینها شمشیرش را برداشت و جلو رفت تا سر اقا را جدا کند. همین که پایش را در اب گذاشت  اب مثل تنوره اسیا او را گرفت و پایین کشید . چون زیر اب رفت و سه چهار قلپ اب خوردفریاد زد: کمک کمک بگیرید. دونفر دیگر بیرون کشیدنش.اب از هر سوراخی وارد شکمش شده بود وقتی روی زمین افتاده بود ان دونفر کمی تکان خوردند  اما پاداش خلیفه بسیار زیاد است. دومی گفت: این بیچاره شنا بلد نبود ولی من بلدم .

شمشیر را برداشت به طرف اب حمله کرد. وقتی پایش را در اب گذاشت اب مثل اژدها یی که دهن باز کرده است او را گرفت و پائین کشید سرش زیر اب رفت و چند قلپ اب خورد و نفر سوم اورا از اب بیرون کشید.

نفر سوم کمی عاقل تر بود با خود گفت: پهلوان زنده خوشست.

این طلسم خداییست اگر به این اسانی دستگیر میشد تا الان هزار بار او را گرفته بودند . با کمال ادب فریاد زد

ای صاحب خانه   از خدا و شما پوزش میطلبم . نمیدانستیم که این گنج به طلسم خداست و به حصار خدا محصور شده است از شما پوزش میطلبم.

ان اقا هم همینطور مشغول نماز بود و اصلا اعتنا نکرد که شما خرید یا ادمیزاد و اینجا امدید او مشغول کار خودش بود.

ان سه نفر وقتی به معتضد رسیدند قضیه را تعریف کردندو معتضد مانند عنبه شد . و گفت ایا این داستان را قبل از من به کسی گفتید . گفتند نه. معتضد گفت : من حرامزاده باشم اگر این قصه را از کسی بشنوم و شما را زنده بگذارم . این داستان همین جا دفن کنید و احدی نفهمد ولی بعداز مرگ او این داستان گفته شد .

 

 


 

نوشته شده توسط سیدعباس موسوی در شنبه هجدهم اسفند 1386 ساعت 22:14 موضوع | لینک ثابت


دولت مهدي (ع) سيرت مهدي (ع )

  اشاره :
 اميد كه خداوند به بركت دعاهاي خير شما, در فرج آن حضرت تعجيل نمايد و جهان و جهانيان را از يوغ ستم ستمگران برهاند.
  كدام زمامدار را مي شناسيد كه بركات زمين و آسمان بر دولت او گشوده شود و زمين , گنجينه هاي خود را براي او خارج سازد و كليدهايش را تسليم او كند (1 ) , همان زمامداري كه جدش امام ششم عليه السلام در مورد ساده زيستي ايشان فرمودند: « به خدا سوگند كه لباسش جز پوشاكي درشت و خوراكش جز خوراكي سخت و بي خورش, چيزي ديگر نخواهد بود.  »( 2 )  كدام زمامدار را مي شناسيد كه نسبت به مال و دارايي بخشنده است, و نسبت به مسئولان و كارگزارانش سختگير, و نسبت به ناتوان و مستمندان , بسيار دلرحم و مهربان ( 3 ) همان زمامداري كه بيمار با ديدنش بهبود يابد و ضعيف با مشاهده او قوي و نيرومند شود(4 ) كدام زمامدار را مي شناسيد كه آنچه رسول خدا انجام داده , انجام دهد و هر آنچه كه قبل از خود بوده را نابود كند, همانطور كه رسول خدا امرجاهليت را نابود كرد (5 ) همان زمامداري كه وقتي قيام كند, امري جديد مي آورد همانطور كه رسول خدا در آغاز اسلام به امر جديدي دعوت كرد.
 كدام زمامدار را مي شناسيد كه به سيره اميرالمومنين علي بن ابي طالب عليه السلام درباره اهل قبله عمل كند (7 ) همان زمامداري كه با قيامش , خداوند از شيعيان, عيب و آفت را مي برد و دلهايشان را چون پاره هاي پولاد محكم مي سازد و به هر كدامشان نيروي چهل مرد را مي دهد و آنان را حاكمان و سرداران زمين مي كند. ( 8 ) كدام زمامدار را مي شناسيد كه در روزگارش به عدل حكم نمايد و بيداد تماما نابود گردد (9 ) همان زمامداري كه هرحقي را به اهلش برگرداند. ( 10 )
 كدام زمامدار را مي شناسيد كه با قيامش 25 رف از 27 حرف علم را آشكار سازد و آنها رادر بين مردم منتشر كند (11 ) همان زمامداري كه با دست گذاشتن رسرهاي بندگان خدا, خردهايشان را به كمال رساند و اخلاقشان را كامل سازد. ( 12 ) كدام زمامدار را مي ناسيد كه دولتش سرتاسر زمين را از شرق تا غرب عالم فراگيرد (13 ) همان زمامداري كه به دولت و خلافت او, همه اهل آسمانها و زمين حتي پرندگان آسماني هم راضي باشند. ( 14 ) كدام زمامدار را مي شناسيد كه به دست او زمين بعد از مردنش زنده شود ( 15 ) همان زمامداري كه خداوند با ظهور او, نه با انزال باران كه آن جاي خود دارد بلكه با برانگيختن مرداني كه عدالت را زنده كنند, زمين را با احياي عدالت زنده نمايد. ( 16 ) كدام زمامدار را سراغ داريد كه با برپايي دولتش, هم شر برود, هم اشرار هلاك شوند, هم زنا برود وهم ربا رفع شود, خير و خوبي بماند و خوب ها بمانند, مردم بر عبادت و ديانت روي آورند و به راه شرع قدم نهند, نمازها را به جماعت بخوانند, عمرها طولاني شود, امانات ادا شوند, درختان پربار و بركت ها چند برابر شود (17 ) همان زمامداري كه با قيامش امنيتي را برقرار كند كه پيرزن ناتوان از شرق به غرب رود در حالي كه  احدي به او آزار نرساند. ( 18 ) آسمان چنان باران رحمت خود را بباراند و زمين چنان روئيدني هاي خود را بروياند كه زني از عراق تا شام را پياده روي كند در حالي كه قدم جز بر سبزه زار ننهد, و زينتش بر سرش, اما نه ترسي از درنده اي و نه خوفي از كسي داشته باشد. ( 19 )
كدام زمامدار را مي شناسيد كه در بين ياران اندكش, پنجاه زن باشد (20 ) همان زمامداري كه زنان در دولتش به كتاب خدا و سنت رسول قضاوت كنند در حالي كه در كنج خانه هايشان نشسته باشند. ( 21 ) كدام زمامداري كه با فروش كالا به مومن, سودگرفتن حرام شود (23 ) كدام زمامدار را مي شناسيد كه با خروجش , خداوند بي نيازي رادر دل بندگان بيفكند (24 ) همان زمامداري كه اموال را ميان مردم چنان به تساوي تقسيم كند كه نيازمندي يافت نشود تا به او زكات دهند. ( 25 ) كدام زمامدار را سراغ داريد كه اموال را بدون شمارش تقسيم كند ( 26 ) همان زمامداري كه هركس نزد او آيد و گويد: به من مالي بده! او بي درنگ بگويد: بگير. ( 27 ) كدام زمامداري را مي شناسيد كه با قيامش دزدي ها و راهزني ها از بين برود (28 ) همان زمامداري كه اموال دنيا از دل زمين و روي زمين نزد او گرد آيد. آنگاه به مردم بگويد: بياييد اين اموال را بگيريد, همان اموالي كه براي آنها قطع رحم كرديد, خون ريختيد و مرتكب حرام شديد. ( 29 )
 كدام زمامدار را مي شناسيد كه به دعاهاي شما اميدوار است (30 ) همان زمامداري كه در دعاهايمان از خداوند مي خواهيم: بارالها! به دست او عدالت را آشكار ساز و با نصرت خود تاييدش نما و ياورانش را ياري كن و آنان را كه وانهندش ياري مكن و كوبندگانش را درهم كوب و زورمداران كفر را به دست او درهم شكن و كافران و منافقان و همه بي دينان را به وسيله او نابود ساز, در هر كجا كه باشند, درمشرق و مغرب زمين, در خشكي يا دريا. همان زمامداري كه از خداوند مي خواهيم: خدايا! به دست او, زمين را از عدل پركن و دين پيامبرت را آشكار فرما. خدايا! دوستان خود را و دوستان او را و پيروان و يارانش را به وسيله او ياري نما و ما را نيز از ياورانش قرار ده . ( 31 ) آمين


پاورقي ها:
 1 نهج البلاغه , خطبه .138
2 غيبت نعماني , ص .233
3 منتخب الاثر, ص .311
4 بحارالانوار, ج ,52 ص 335 به نقل از خرائج راوندي.
5 غيبت نعماني , ص .231
6 الارشاد, شيخ مفيد, ص .343
7 كتاب الغيب,0 شيخ طوسي , ص .32
8 خصال شيخ صدوق , ج ,2 ص .541
9 كشف الغمه , اربلي , ج ,2 ص .465
10 كافي . شيخ كليني , ج ,4 ص .427
12 و11 بحارالانوار, ج ,52 ص .336
13 كمال الدين , ج ,1 ص .331
14 البيان في اخبار صاحب الزمان (عج) , گنجي شافعي , ص .118
15 اشاره به آيه هفدهم سوره حديد. تفسيرنورالثقلين ج 5 .242 
16 كافي , ج ,7 ص .174
17 منتخب الاثر, ص .474
18 همان , ص 308 به نقل از ينابيع الموده+ بحارالانوار ج 52 ص 345 به نقل از تفسير عياشي.
19 خصال , شيخ صدوق , ج ,2 ص .626
20 تفسير عياشي , ج ,1 ص .65
21 بحارالانوار, ج ,52 ص .352
22 اختصاص , شيخ مفيد, ص .24
23 كتاب من لايحفره الفقيه , ج 3 ص .313
24 الملاحم والفتن , سيدبن طاوس , ص .71
25 بحارالانوار, ج ,52 ص .390
26 صحيح مسلم , ج ,18 ص .39
27 سنن ابن ماجه , ج ,2 ص .1366
28 قرب الاسناد. حميري , ص .41
29 غيبت نعماني , ص 237 .238
30 « واكثروا الدعا بتعجيل الفرج فان ذلك فرجكم. »
31 مفاتيج الجنان , زيارت آل يس


 

نوشته شده توسط سیدعباس موسوی در چهارشنبه هشتم اسفند 1386 ساعت 22:9 موضوع | لینک ثابت


تولد شگفت انگیز امام زمان (ع)

 حکیمه خاتون، دختر امام جواد ع، بعد از وفات حضرت امام حسن عسکری ع می گوید: بعد از اینکه امام هادی ع به شهادت رسید و امام حسن عسکری ع در جای پدر بزرگوار خود قرار گرفت، من به زیارت او می رفتم، چنانچه به زیارت پدر آن حضرت می رفتم. روزی به نزد ایشان رفتم. پس نرجس خاتون به نزد من آمد که چکمه ام را از پایم در بیاورد.
گفتم: «ای خانم بزرگوارم! من باید چکمه ترا در بیاورم.»
گفت: «تو خانم بزرگوار من هستی! و من باید چکمه ترا در بیاورم.»
گفتم: «خیر! به خدا قسم که نمی گذارم چکمه مرا در بیاوری، بلکه من ترا بر دیدگان خود می گذارم و ترا خدمت می کنم.»
امام حسن عسکری ع سخنان ما را شنید و فرمود: «ای عمه! خداوند ترا جزای خیر بدهد.»
من تا غروب آفتاب در نزد آن حضرت نشستم. سپس کنیزی را صدا کردم و گفت: «لباس مرا بیاور تا مراجعت بکنم.»
امام حسن عسکری ع فرمود: «ای عمه! امشب را نزد ما بیتوته کن. زیرا این شب، شب نیمه شعبان است و بزودی در این شب مولودی که کریم است و حجت خداوند متعال بر خلق می باشد متولد می شود، او کسی است که خداوند بوسیله او زمین را بعد از مردنش، زنده می کند.
پس بدرستی که خداوند عزوجل زود است که ترا به ولی خود و حجت خود برخلق که جانشین من است مسرور نماید.
گفتم: ای آقای من! از چه کسی این فرزند متولد می شود؟
حضرت فرمود: از نرجس
پس من بخاطر این بشارت بسیار خوشحال شدم و نزد حضرت نرجس ع رفتم ولی در او اثر حملی را ندیدم، پس تعجب کردم و به امام حسن عسکری ع عرض کردم: من اثر حملی را در نرجس نمی بینم.
حضرت تبسمی کرد و فرمود: «ما اوصیاء از شکمها برداشته نمی شویم و مادرانمان، ما را در پهلوهای خود حمل می کنند، و ما از ارحام بیرون نمی آییم بلکه از طرف راست مادران خود بیرون می آییم زیرا ما نورهای خداوند هستیم که کثیفی به ما نمی رسد.»
عرض کردم:...

«ای سید من! در چه وقتی از این شب، آن مولود، متولد می شود؟»
حضرت فرمود: «در وقت طلوع فجر.»
چون من از نماز عشاء فارغ شدم، افطار کردم و به رختخواب رفتم و پیوسته مراقب نرجس بودم. چون نیمه شب شد، بر نماز خواندن برخاستم و چون نمازم تمام شد، دیدم نرجس خاتون خوابیده و هیچ مورد خاصی وجود ندارد.
سپس بیرون رفتم تا ببینم که فجر شده است یا نه، پس دیدم که فجر اولف طالع شده است و نرجس خاتون همچنان در خواب بود، پس شکهایی به خاطرم راه یافت. در همین هنگام امام حسن عسکری ع از آن جایی که نشسته بود، مرا صدا زد و فرمود: «ای عمه! عجله نکن که اینک امر ولادت نزدیک شده است.»
پس من نشستم و سوره های «الم سجده» و «یس» را خواندم و در خواندن بودم که نرجس خاتون، ترسان بیدار شد. من سریع خود را به او رسانیدم و او را به سینه خود چسبانیدم و گفتم: نام خدای بر تو باد! احساس چیزی می نمایی؟»
گفت: «بلی ای عمه!»
در این حال، دیدم نرجس خاتون، اضطراب دارد، پس او را در بغل گرفتم و نام الهی را بر او خواندم. امام حسن عسکری ع صدا زد که: «سوره قدر را بر او بخوان»
از او پرسیدم: «چه حالی داری؟»
نرجس خاتون گفت: ظاهر شد اثر آنچه مولایم فرمود.
پس مشغول خواندن سوره قدر شدم چنانچه امام حسن عسکری ع امر فرموده بود. پس آن طفل در شکم نرجس خاتون نیز با من همراهی می کرد و آنچه که من می خواندم را می خواند و بر من سلام کرد و من ترسیدم. امام حسن عسکری ع صدا زد و فرمود: که: «ای عمه! از قدرت الهی تعجب نکن که حق تعالی کوچکهای ما را به حکمت، گویا می گرداند و در بزرگی، ما را در روی زمین، حجت خود می گرداند.»
سخن حضرت تمام نشده بود که ناگهان حضرت نرجس ع از نظرم ناپدید شد و او را ندیدم. گویا پرده ای میان من و او زده شده بود. پس فریاد کنان بسوی حضرت امام حسن عسکری ع دویدم. آن حضرت فرمود: «برگرد ای عمه! که او را در جای خود خواهی یافت.»
پس من مراجعت نمودم و بعد از زمان کمی، پرده برداشته شد و نرجس خاتون را دیدم که بر وی نوری است که چشمم را خیره نمود و حضرت صاحب الامر ع را مشاهده کردم کهبه سجده افتاده و انگشتان سبابه خود را به طرف آسمان بلند کرده بود و می گفت: «اشهد ان لا اله الا الله و ان جدی محمد رسول الله و ان ابی امیرالمومنین» (یعنی: شهادت می دهم که نیست معبودی جز خداوند و بدرستی جد من محمد، فرستاده خداوند، و پدرم امیرالمومنین است.)
آنگاه یک یک امامان را شمرد تا اینکه به خود رسید، پس فرمود: « اللهم انجزلی ما وعدتنی و اتمم لی امری و ثبت وطاتی و املاء بی الارض قسطا وعدلا.» (یعنی: خدایا وفا کن به آنچه که به من وعده داده ای و امرم را تمام کن و قدمهایم را محکم گردان و بوسیله من زمین را پر از عدل و داد کن.)
در روایت دیگری آمده است که: چون حضرت مهدی ع، متولد شد به زانو در آمده و دو سبابه خود را بلند نمود. آنگاه عطسه کرد و فرمود: «الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله عبدا ذکر الله غیر مستنکف و لا مستکبر» (یعنی: سپاس مخصوص پروردگار جهانیان است و درود خدا بر محمد و آل او باد، بنده ای که بدون هیچ ننگ و استکباری خدا را یاد کرد.)
آنگاه فرمود: «ظالمان گمان کردند که حجت خداوند باطل خواهد شد، اگر در سخن گفتن به من اجازه می دادند هر آینه شک زایل می شد.»


 

نوشته شده توسط سیدعباس موسوی در چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386 ساعت 20:8 موضوع | لینک ثابت


زنده بودن مسیح‏(ع) دليلى برغیبت امام مهدى(عج) است

حيات حضرت عيسي(ع) در آسمان‌ها دليل و شاهدي بر امکان وجود و حیات حضرت مهدى (ع) در کمتر ازاین مقدار سال است.

خبرگزاري شبستان: درباره اين كه چرا خداوند حضرت عيسي مسيح(ع) را در آسمان چهارم زنده نگه داشته و پس از فرود آمدنش بر زمين قرار است چه كاري انجام دهد دلايل مختلفي را مي توان متصور شد. از جمله اينكه حکمت بقا و زنده ماندن حضرت مسیح(ع) بر حسب آنچه که عقول ما درک مى‏کند امورى است:

1 - در حضرت عیسى(ع) خصوصیاتى یافت مى‏شود که در سایر انبیا نبوده است، از قبیل ولادت بدون پدر، زنده کردن مردگان، به آسمان‏ها رفتن ودیگر خصوصیات.

2 - زنده بودن و بقاى او برهان و دلیل و شاهدى بر غیبت امام مهدى (ع) خواهد بود، زیرا بقاى مسیح با عمرى بیش از دو هزار سال، دلیلى بر امکان وجود و حیات حضرت مهدى (ع) در کمتر از این مقدار سال است، همان حکمتى که در روایات براى طول عمر حضرت خضر بیان شده است.
شیخ صدوق در "کمال الدین" به سند خود از امام صادق (ع) نقل مى‏کند که فرمود: ...بلى، إنّ اللَّه تبارک و تعالى لمّا کان فى سابق علمه أن یقدّر من عمر القائم (ع) فى آیام غیبته ما یقدّر، وعلم ما یکون من إنکار عباده بمقدار ذلک العمر فى الطول، طوّل عمر العبد الصالح فى غیر سبب یوجب ذلک إلاّ لعلّة الاستدلال به على عمر القائم (ع) ولیقطع بذلک حجة المعاندین لئلاّ یکون للناس على اللَّه حجة

...آرى، از آنجا که در علم سابق خداوند مقدّر شده بود که عمر قائم (ع) را در ایام غیبتش طولانى مى‏گرداند و مى‏دانست که این مقدار طول عمر را بندگانش انکار مى‏کنند، لذا عمر بنده صالحش را تنها به جهت استدلال و شاهد آوردن عمر قائم (ع) طولانى کرد، و تا اینکه حجت و دلیل معاندین قطع گردد و براى مردم حجت و استدلالى بر خدا نباشد.

3- دليل ديگر محفوظ نگه داشتن حضرت مسيح(ع) تاكنون مي تواند اين مسئله باشد كه او قرار است در دوران برپايي انقلاب و تشكيل حكومت جهاني مهدوي عهده دار مسئوليتي خطير باشد كه تنها او مي تواند از عهده برآيد و آن اينكه او قرار است فرماندهي لشكري را به عهده بگيرد كه لشكريانش همه از پيروان او هستند و پس از به زمين آمدن او دوباره به او ايمان مي آورند و پا در ركاب او به حضرت ولي عصر(عج) خدمت مي كنند.


 

نوشته شده توسط سیدعباس موسوی در جمعه دوازدهم بهمن 1386 ساعت 2:2 موضوع | لینک ثابت


عناوین و اوصاف امام زمان

 

نگاری می رسد از دور ، ماه آسمان است او      سروشی می دمد ، آری ، که منجی جهان است او      جهان پرنور مي گردد زسيماي دل انگيزش      اميد خيل مشتاقان , پناه بي كسان است او     تبسم باز مي گردد به باغ تشنه لبها      طلوع فجر و بيداري , اميد بيكران است او      به پايان مي رسد روزي تب شب انتظاري ها      به دلها مي شود پيدا اگر چه در نهان است او      نه باران جلوه اي دارد , نه كوه و جنگل و دريا      زلال چشمه چشم تمام عاشقان است او      چراغ انتظار ما خدايا تا به كي روشن  

در اينجا به ذكر پاره اى عناوين و صفات كه در ضمن زيارتهاى مختلفه و ادعيه مربوط به حضرت مهدى (عج) مورد تصريح قرار گرفته است اشاره داريم، با اين اميد كه دقّت و تأمّلى در آنها، ما را با شئونات مختلفه آن بزرگوار آشنا ساخته و مقاماتى را كه غالباً از لسان معصومين(ع) در ضمن اين دعاها و زيارتها براى امام دوازدهم(ع)بر شمرده شده براى مان روشن تر سازد.

قابل ذكر اينكه تمام اين عناوين و اوصاف بطور خاص در مورد حضرت مهدى(ع)وارد گرديده، اگرچه بسيارى از آنها در مورد ساير امامان بزرگوار اسلام(ع)نيز مى تواند مصداق داشته باشد.

 

بقيّة اللّه: باقيمانده خدا در زمين.

خليفة اللّه: جانشين خدا در ميان خلايق.

وجه اللّه: مظهر جمال وجلال خدا، سمت و سوى الهى كه اولياى حق رو به او دارند.

باب اللّه: دروازه همه معارف الهى، درى كه خدا جويان براى ورود به ساحت قدس الهى، قصدش مى كنند.

داعى اللّه: دعوت كننده الهى، فرا خواننده مردم به سوى خدا، منادى راستين هدايت الى اللّه.

سبيل اللّه: راه خدا، كه هركس سلوكش را جز در راستاى آن قرار دهد سر انجامى جز هلاكت نخواهد داشت.

ولى اللّه: سر سپرده به ولايت خدا و حامل ولايت الهى، دوست خدا.

حجة اللّه: حجّت خدا، برهان پروردگار، آن كس كه براى هدايتِ در دنيا، و حسابِ در آخرت به او احتجاج مى كنند.

نور اللّه: نور خاموشى ناپذير خدا، ظاهر كننده همه معارف و حقايق توحيدى، مايه هدايت رهجويان.

عين اللّه: ديده بيدار خدا در ميان خلق، ديدبان هستى، چشم خدا در مراقبت كردار بندگان.

سلالة النّبوّة: فرزند نبوّت، باقيمانده نسل پيامبران.

خاتم الاوصياء: پايان بخش سلسله امامت، آخرين جانشين پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم).

علم الهدى: پرچم هدايت، رايت هميشه افراشته در راه اللّه، نشان مسير حقيقت.

سفينة النّجاة: كشتى نجات، وسيله رهايى از غرقاب ضلالت، سفينه رستگارى.

عين الحيوة: چشمه زندگى، منبع حيات حقيقى.

القائم المنتظر: قيام كننده مورد انتظار، انقلابى بى نظيرى كه همه صالحان چشم انتظار قيام جهانى اويند.

العدل المشتهر: عدالت مشهور، تحقق بخش عدالت موعود.

السيف الشاهر: شمشير كشيده حق، شمشير از نيام بر آمده در اقامه عدل و داد.

القمر الزّاهر: ماه درخشان، ماهتاب دلفروز شبهاى سياه فتنه و جور.

شمس الظلاّم: خورشيد آسمان هستى ظلمت گرفتگان، مهر تابنده در ظلمات زمين.

ربيع الأنام: بهار مردمان، سر فصل شكوفايى انسان، فصل اعتدال خلايق.

نضرة الأيّام: طراوت روزگار، شادابى زمان، سرّ سرسبزى دوباره تاريخ.

الدين المأثور: تجسّم دين، تجسيد آيين بر جاى مانده از آثار پيامبران، خودِ دين، كيان آيين، روح مذهب.

الكتاب المسطور: قرآن مجسّم، كتاب نوشته شده با قلم تكوين، معجزه پيامبر در هيئت بشرى.

صاحب الأمر: دارنده ولايت امر الهى، صاحب فرمان و اختياردار شريعت.

صاحب الزمان: اختيار دارِ زمانه، فرمانده كل هستى به اذن حق.

مطهّر الأرض: تطهير كننده زمين كه مسجد خداست، از بين برنده پليدى و ناپاكى از بسيط خاك.

 ناشر العدل: برپا دارنده عدالت، بر افرازنده پرچم عدل و داد در سراسر گيتى.

مهدى الامم: هدايتگر همه امّت ها، راه يافته راهنماى همه طوايف بشريت.

جامع الكَلِم: گردآورنده همه كلمه ها بر اساس كلمه توحيد، وحدت بخش همه صفها.

ناصر حق اللّه: ياريگر حقِ خدا، ياورِ حقيقت.

دليل ارادة اللّه: راهنماى مردم به سوى مقاصد الهى، راه بلد و راهبر انسانها در راستاى اراده خداوند.

الثائر بأمر اللّه: قيام كننده به دستور الهى، بر انگيخته به فرمان پروردگار، شورنده بر غير خدا به امر خدا.

محيى المؤمنين: احياگر مؤمنان، حياتبخش دلهاى اهل ايمان.

مبير الكافرين: نابود كننده كافران، درهم شكننده كاخ كفر، هلاك كننده كفار.

معزّ المؤمنين: عزّت بخش مؤمنان، ارزش دهنده اهل ايمان.

مذلّ الكافرين: خوار كننده كافران، درهم شكننده جبروتِ كفر پيشگان.

منجى المستضعفين: نجات دهنده مستضعفان، رهايى بخش استضعاف كشيدگان.

سيف اللّه الّذى لاينبو: شمشير قهر خدا كه كندى نپذيرد.

ميثاق اللّه الّذى أخذه: پيمان بندگى خدا كه از بندگان گرفته شده.

مدار الدهر: مدار روزگار، محور گردونه وجود، مركز پيدايش زمان.

ناموس العصر: نگهدارنده زمان، كيان هستى دوران.

كلمة اللّه التامه: كلمه تامّه خداوند، حجّت بالغه الهى

تالى كتاب اللّه: تلاوت كننده كتاب خدا، قارى آيات كريمه قرآن.

وعداللّه الّذى ضمنه: وعده ضمانت شده خدا، پيمان تخلّف ناپذير الهى.

رحمة اللّه الواسعة: رحمت بى پايان خدا، لطف و رحمت بى كرانه پروردگار رحمت گسترده حق.

 حافظ اسرار رب العالمين: نگهبان اسرار پروردگار، حافظ رازهاى ربوبى.

معدن العلوم النبويّه: گنجينه دانش هاى پيامبرى ـ خزانه معارف نبوى.

نظام الدين: نظام بخش دين.

يعسوب المتقين: پيشواى متقين.

معزّ الاولياء: عزت بخش ياران.  

مذلّ الأعداء: خوار كننده دشمنان.

وارث الانبياء: ميراث بر پيامبران.

نور ابصار الورى: نور ديدگان خلايق.

الوتر الموتور: خونخواه شهيدان.

كاشف البلوى: بر طرف كننده بلاها.

المعد لقطع دابر الظلمه: مهيّا شده براى ريشه كن كردن ظالمان.

المنتظر لاقامة الأمت و العوج: مورد انتظار براى از بين بردن كژيها و نادرستى ها.

المترجى لازالة الجور و العدوان: مورد آرزو براى بر طرف كردن ستم و تجاوز.

المدّخّر لتجديد الفرائض و السنن: ذخيره شده براى تجديد واجبات و سنن الهى.

المؤمّل لاِحياء الكتاب وحدوده: مورد اميد براى زنده ساختن دوباره قرآن و حدود آن.

جامع الكلمة على التقوى: گرد آورنده مردم بر اساس تقوى.

السبب المتصل بين الأرض و السماء: واسطه بين آسمان و زمين، كانال رحمت حق بر خلق.

صاحب يوم الفتح و ناشرراية الهدى: صاحب روز پيروزى و بر افرازنده پرچم هدايت.

مؤلف شمل الصلاح و الرضا: الفت دهنده دلها بر اساس رضايت و درستكارى.

الطالب بدم المقتول بكربلا: خونخواه شهيد كربلا.

المنصور على من اعتدى عليه وافترى: يارى شده عليه دشمنان وافترا زنندگان.

المضطرّ الّذى يجاب اذا دعى: پريشان و درمانده اى كه چون دعا كند دعايش مستجاب شود.

 


 

نوشته شده توسط سیدعباس موسوی در دوشنبه بیست و چهارم دی 1386 ساعت 2:5 موضوع | لینک ثابت


اکثر مردم در ادعای عشق امام زمان دروغگو هستند

مردم امام زمان را بقدر یک خروس دوست ندارندیا حتی یک بوقلمون هم دوست ندارند از هر هزار نفر نهصدو نودو نه  نفرشان دروغ میگویند و کذاب هستند اینها امام زمان را دوست ندارند .

عشق بوقلمونی

سیدبن طاووس حرفهایی به پسرش سید محمددرکتابهایش بخصوص در کتاب (کشف المحجه) نوشته است .پسرم این مردم دروغ میگویند که ادعای دوست داشتن امام زمان میکنند . دروغگو و کذاب هستند. از هر هزار نفر نهصدو نودو نه نفرشان دروغ میگویند.(من بی ادبی نمیکنم فقط کلام سیدرا میگویم)اینها امام زمان را دوست ندارند.

سید دلیل ادعایش را بیان میکند بی دلیل حرف نمیزند میفرمایند : مردم امام زمان را به قدر یک خروس دوست ندارند البته خروس را من میگویم اما او عبارت دیگری گفته است. مردم امام زمان را به اندازه یک خروس لاری چاق وبه قدر یک بو قلمون دوست ندارند مثال : در قدیم شبهای عید ولایت که نزدیک میشد مستحبات را مردم بیشتر انجام میدادند مثلا بوقلمون میگرفتند وسه روز قبل ذبح ان دونه و برنج میدادند تا چاق بشه حالا وقتی این بوقلمون در موعد ذبح گم شود به نظر شما ان شخص چیکار میکند ؟ مطمئنا بدنبال او میگردد هرمشهدی کربلایی را حاج اقا میکنه هر پایینی را بالا میبره برای پیدا کردن یک بو قلمون .یه بیست وچهار ساعتی به درو دیوار میره تا اونو پیدا کنه وقتی که از پیدا کردنش مایوس میشه دلش علو میگیره سینه اش اتیش میگیره : ای بوقلمون جانم کجایی چند تومان به تو دادم داغت به دلم نهاده شد ای بو قلمون جانم یادت بخیر.

خدا وکیلی در دوره عمرمون چند بار دنبال این گمشده دویده ایم و به این سو ان سو رفته ایم واز این و ان سراغش را گرفته ایم اگر یک شبانه روز ان حال انقلاب و اضطراب و دلسوختگی و کباب شدن سینه در گم شدن او برایمان پیدا شده بنده شخصا نوکر شما هستم.

امام زمان کجاست :

اول اینکه یافتن امام زمان سوز دل میخواد فقط میخوام داستانی تعریف کنم تا حرفامو رسونده باشم که اینقدر مردم را نپیچونن یکی از اولیا خدا که اجازه ندارم اسمش را بگویم  میفرمودند: دریکی از شهرها تصمیم گرفته بودم درباره امام زمان صحبت کنم درحین صحبت همیشه نگاه میکردم تا ببینم چه کسی به مطالبم توجه میکنه وچه کسانی کسل و بی اعتنایند امیدوارم شما خواننده عزیز از گروه اول باشید.

دیدم جوانی پای منبر من می اید ولی شبهای اول ان دورها نشسته بود همینطور شبهای دیگر جلوتر می امد که در شبهای پنجم و ششم پای منبر مینشست واز همه مستمعین زودتر می امد وبرای خود جا میگرفت.

هر وقت از امام زمان صحبت میکردم زارزار گریه میکرد یک حال عجیبی که با فریاد یا صاحب الزمان میگفت واشک میریخت و به خود میپیچید و معلوم بود که او در جذبه مختصری افتاده است .حتی من تحت تاثیر او قرار گرفته بودم  شعری گفتم :

              دارنده جهان مولای انس و جان              یا صاحب الزمان الغوث والامان

او مثل باران اشک میرخت مثل زن جوان مرده دادمیزد هی میسوخت بالاخره ماه رمضان تمام شد و منبرهای منم تمام شد ولی منم به ان جوان دلبسته بودم من شیفته و فریفته و عاشق دلسوخته ان کسی هستم که دنبال امام زمان برود من عاشق عاشق امام زمانم و عاشق محب امام زمانم رفتم دنبالش ادرسشو پیدا کنم معلوم شد او نیم باب دکان عطاری داره ولی مغازه چند روزیست بسته است از هرکسی پرسیدم گفتند نمیدانیم او کجاست .

بعداز حدود سی روز جوان بمن رسید اما چجور ؟ لاغر شده رنگ پریده رنگش زار شده وگونه هایش فرو رفته فقط پوست واستخوانی از او باقی مونده بود وقتی بمن رسید منو بغل کرد شیخ... خدا پدرت را بیامرزد خدا به تو طول عمر بدهدهی گریه میکرد صورت و شانه های مرا میبوسید گفتم چه شده بابا؟هی ناله میکرد خدا عمرت بده بزار دستتو ببوسم راهو بمن نشان دادی به منزل رسیدم بالاخره لب سخن گشود:

شما دران شبهای ماه رمضان دل مارو اتیش زدید دلم از جا کنده شد عشق به امام زمان پیدا کردم همانطور بود که شما میگفتید .رفتم مغازه دیدم دیدم دلم به کسب وکار نمیره درشو بستم رفتم بخوابم دیدم خوابم نمیبره دلم نمیخواست بخوابم غذابخورم فقط دلم به یک نقطه متوجه است میخواهم اورا ببینم به زندگی عاقه ندارم رفتم بدامن کوه.... دران بیابان در افتاب و شبها در مهتاب داد میزدم : محبوبم کجایی ؟ عزیز دلم کجایی؟ اقای مهربانم کجایی؟

                     ان بلبل مستیم که دور از گل رویت         این گلشن نیلوفری امد قفس ما.....

 

هی ناله کردم عاقبت روی اتش دلم اب وصال ریختند عاقبت محبوبم را دیدم عاقبت سر به پایش نهادم بالاخره اسراری هم بین اونها ردوبدل شد که جایز نبوده ما بدونیم و اشاره ای نشد .

بعد جوان روی شیخ را بوسید گفت :خداحافظ من یک هفته دیگر بیشتر زنده نیستم.گفتم چرا؟ گفت : ترسیدم که بیشتر در دنیا بمانم این قلب روشنم باز تاریک شود این روح پاک دوباره الوده شود لذا درخواست مرگ کردم و اقا پذیرفت خداحافظ ما رفتیم تورا به خدا سپردم مرا دعا کردو ان جوان پس از شش یا هفت روز دیگر از دنیا رفت.

              از حسرت دهانت  جانها بلب رسیده        کی درد دردمندان  ازان دهن براید؟

             بگشاتی تربت ما  بعداز وفات و بنگر       کز اتش فراقت  دود ازکفن بر   اید    


 

نوشته شده توسط سیدعباس موسوی در سه شنبه یازدهم دی 1386 ساعت 23:56 موضوع | لینک ثابت


اثبات ولادت امام زمان

ولادت وتولدامام زمان فقط به وسیله روایات اثبات میشود.ازطریق نقل وروایات وحکایت میتوان اثبات کرد که فلانی دردنیا بوده است . مابرای اثبات اینگونه مطالب هیچ طریق و ماخذ دیگری غیرازنقل وحدیث وروایت نداریم.

بوسیله روایت تولدامیرالمومنین درکعبه اثبات شده است.بوسیله روایت به دنیا امدن امام حسن وامام حسین (ع)

درمدینه اثبات شده است.به عین همان ماخذ وباهمان روش اثبات میکنیم که حضرت بقیه الله ازصلب حضرت عسکری ورحم مادرش نرجس خاتون به دنیا امده است.

حضرت مهدی یک فرد شخصی روی همین کره است ومانندپدرش حضرت عسکری زندگی میکند.اوولی ونوکری دارد که امور زندگی او رااداره میکند.

 

امام زمان پنهان میشود که احدی حتی اولادهای او نیز جای اورا نمیدانند امام صادق (ع) میفرمایند فقط ان نوکری که کارهای زندگی خانوادگی اورا ادارهمیکند مثلا برای او نان وگوشت میخرد ومنزلش رااب و جارومیکند اومیداند که مهدی درزمان غیبت کجاست هیچ کس دیگر نمیداند پس معلوم میشود حضرت (س)

فرزند وزندگی ونوکر دارند.

 

حضرت مهدی ازدواج کرده اند

 

دراسلام ازدواج ونکاح مستحب موکد است. پیامبر اسلام تاکید بسیاری برزن گرفتن پسرها وشوهرکردن دخترها کرده اندوتنها خوابیدن مکروه است اگر جوان بدون عیال ودختر بدون شوهر بخوابد درحالی که قدرت برازدواج داشته باشد زمین اورانفرین میکند .

اکنون ایا امام زمان هزارو صدسال این مستحب موکد را ترک میکند ومرتکب ان مکروه میشود حاشا وکلا یک ادم مقدس یک پیشنماز یک مجتهد یک ایت الله تابتواند مستحبات راعمل میکند ومکروهات راترک میکندوحتی ایات عظام وحجج اعلامی هم حاضر به ترک این مستحب نیستند اگر قدرت مالی وبدنی هم داشته باشند بافرض عدالت بیشتر ازیکی هم میگیرند انوقت امام زمان درطول هزاروصدواندی سال این مستحب را ترک میکندومرتکب ان مکروه شدید میشود؟ حاشاوکلا  اوزن دارد زندگی دارد وخانه دارد.

 

امام زمان وجودجسمانی دارد

 

والله مطلب ازروز روشنتراست .انقدر شبه های مزخرف کودکانه پشت کوه قافی وانقدر شبه های شیطانی بی اصل درمغزماریختن که بکلی ازوادی دورشده ایم . کجایید؟

اوروی همین زمین راه میرود . اوکمترازده سال قبل اورا دیده اند والله قسم میخورم ومیدانم به لفظ جلاله  به دروغ کفاره دارد. والله اورادرتهران دیده اند وبااوحرف زده اند گفتارهایشان هزارو یک نشانه داشته ودارد .

انوقت این چرت و پرتها واوهام وشبهات را سرهم میکنند ومیگویند: این مطلب را اخوندها درست کرده اند چگونه میشود ؟ این موهومات است حالا شخصی میره میشینه پای ماهواره  چرندیات یک عده انسانهای احمق روگوش میده بعد میگوید من بغیر خدا هیچ کسو قبول ندارم بعد میگویند سیدعباس امام زمان ازچاه بیرون نیومد؟ اینقدر نشین پای بساط اخوندا .تویی که پیامبر خدارو قبول نداری خداشو ازکجا پیداکردی بعد به من میگی تو مقلطه گری.

بعد میگویی  چگونه عمریک نفراینقدر طولانی میشود؟ این حرفها موهومات است.ای احمق اهلش اورامیبیند نه در خواب و خیال وخلسه های درویشی که قابل شبه باشد نه در رویا که بگویی : رویاتثمل خیالیست .نه در خلسه درویشی تابگویی:چرس کشیده یا تریاک کشیده وخیالات مختعه نفس تجسم پیدا کرده است.

همانگونه که شما پدر و مادرتونو و دوستانتونو میبینید امام زمان رو دیذند.

بعدمیگویی پس من چرا نمیبینم ؟ دلتان میخواهد که با همین تنبلی ومهملی یک لحظه بیاید وبگوید :بله؟ اینطورهاهم نیست اینجا جانفشانی وجدیت وکوشش لازم است . باید درراه بیفتی وقدری زحمت بکشی واغلب در باز میشود دران راه نرفته ای.  درفرصت کسانی که خدمت حضرت تشرف پیدا کردند را براتون بیان میکنم.

 

امام زمان درچاه نیست

 

اقایی که  میگویی امام زمانت از چاه بیرون نمیاد امام زمان توچاه نیست احمق .

این ازان دروغهای شاخدار وعجیب وغریبیست که بسیاری ازعلمای مفتی اهل تسنن وجماعت به مانسبت میدهند.بعضی ازعلمای اهل سنت متعصب ودروغگو وافترازننده هستند که درکتابهایشان نوشته اند :عقیده شیعه این است که مهدی انها در چاه سامراست وازان چاه سردرمی اورد.انها این مطلب را به دروغ بمانسبت میدهند وبعضی ازدوستان بمن خرده میگیرند ومیگویند من تندروهستم من نباید بگم وهابیت فرقه کثیفیست .

هیچ یک از علمای شیعه ازابتدای غیبت صغری تا الان این عقیده را نگفته وننوشتند .مهدی ما درچاه سامرا نیست .

امام زمان درقطب جنوب وشمال نیست ایشان روی همین زمین است عینا مثل پدرش امام حسن عسکری وان امامان دیگروتنهاتفاوت ان اینست ان یازده امام ظاهر واشکار بودند وبسیاری ازشیعیان انها را میدیدندومیشناختند ولی حضرت مهدی(س) پنهان است .

معنای پنهان بودن امام زمان هم اینست که میان مردم نمی ایند وعموم مردم اورانمیبینند ویا اینکه اورا میبینند ونمیشناسند. پنهان بودن امام زمان ازاین دو معنا خارج نیست.

 

امام زمان ازهمه ائمه غریبتراست

 

 بایدمحبت امام زمان را به خودتان تلقین کنید . اگرمحبت اوبادلتان عجین شود اثار ان درشما پدیدارمیگردد دائما اورابزرگ میکنید درهر مجلسی نام اورا برزبان جاری میکنید وفضائل اورامیگویید درفراق اومیگریید وسوزو گداز پیدامیکنید اینها اثار محبت است. نه اینکه بگی من قبلا هیئت میرفتم برای اینها گریه میکردم بعد با یک برنامه ماهواره ای مزخرف فقط قصدشون اینه که محبت اهلبیت رو ازما بگیرن عوض بشی خدایا به حق قران مبین قسمت میدهم همه کسانیکه ازاهلبیت دورمیشن وطرف شیطان میروندرو نجات بده.

 

 (اللهم العجل الولیک الفرج)


 

نوشته شده توسط سیدعباس موسوی در شنبه هفدهم آذر 1386 ساعت 2:30 موضوع | لینک ثابت


منتظران مهدی(ع)


 

نوشته شده توسط سیدعباس موسوی در جمعه سیزدهم مهر 1386 ساعت 23:55 موضوع | لینک ثابت


This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting